مدیریت و فرهنگ مدیریت

مدیریت و فرهنگ مدیریت

برای ساختن وطن، آگاهی بخشی را پیشه کردیم...
مدیریت و فرهنگ مدیریت

مدیریت و فرهنگ مدیریت

برای ساختن وطن، آگاهی بخشی را پیشه کردیم...

درماندگان سرنوشت...

مردمانی که برای سرنوشت خویش تصمیم نمی‌گیرند، قطعاً دیگران برای سرنوشت آنان تصمیم می‌گیرند!! 

روز معلم درتایلند

خدا وکیلی مقایسه کنید با وضعیت معلمین در جامعه ما. اندکی تامل کافیست...

فرهنگ(3)

آینه چون نقش تو بنمود راست     خودشکن آینه شکستن خطاست

 

بهترین طرز برخورد با عیب‌های خودمان


احساس می‌کنید پشتتان کمی قوز دارد، رنگتان خیلی سفید شده و کمی پهلو یا شکم درآورده‌اید؟ خب، این عیوب، مخصوصا اگر مدام به چشمتان بیایند، می‌توانند سبب بروز احساس خجالت و حتی گاهی باعث حس تحقیر شوند. این قبیل احساس‌ها همراه با نارضایتی شخصی هستند و تمام زندگی را تحت تاثیر قرار می‌دهند. چه باید کرد؟

هوشیارانه به عیوب خود بنگرید:
 

اگر می‌‌خواهید بر عیوب خود پیروز شوید، باید انتخاب کنید. می‌توانید تلاش کنید تا عیوب خود را برطرف کنید. مثلا اگر چاق هستید، رژیم بگیرید، ورزش کنید تا بدن‌تان ماهیچه‌ای شود. کتاب بخوانید تا سطح علمی و فرهنگی شما بالا رود. دماغ‌تان را عمل کنید تا خوش‌فرم شود و... اما قبل از این نوع اقدامات مطمئن شوید که پشت عیوب ظاهری مشکل دیگری خود را پنهان نکرده باشد. شاید بینی شما آن‌قدرها که خودتان فکر می‌کنید بزرگ نباشد. شاید با تقویت اعتماد به نفس این عیب در نظرتان محو شود.

یادتان باشد که هیچ‌کس بی‌عیب نیست:
 

همگی ما دوست داریم عکس‌العمل دیگران را در مواجهه با خود ببینیم اما اگر با اطرافیان خود بنشینید و بحث کنید، متوجه می‌شوید که حتی مانکن‌ها نیز بی‌عیب نیستند. یاد بگیرید که عیوب دیگران را هم ببینید. می‌توانید فردی را که از نظر شما بی‌عیب است و اندام خوبی دارد انتخاب کنید و از او در رابطه با شکست‌ها و عیب‌هایش سوال کنید. مطمئن باشید هیچ فردی نیست که خود را بی‌عیب بداند.

عیوب‌تان را به مبارزه بطلبید:
 

اگر فکر می‌کنید صورت زیبایی ندارید، اخلاق‌تان را خوب کنید. اگر با هوش نیستید، مهربان باشید. اگر چاق‌اید و به دلیل شرم از اندام‌تان کنار دریا نمی‌روید، با بدن‌تان آشتی کنید و در تعطیلات از شنا، پیاده‌روی و خندیدن برای لاغر شدن کمک بگیرید. برای مقابله با هر ترسی باید با آن رو به رو شد.

خودتان را دوست داشته باشید
 

عشق بهترین داروست و می‌تواند تمام عیوب را از بین ببرد. وقتی به خودتان عشق می‌ورزید، احساس امنیت، قدرت و جذابیت می‌کنید. اگر متاهل هستید، می‌توانید برای غلبه بر عیوب‌تان از همسرتان هم کمک بگیرید.

چگونه به دیگران در رفع عیوب‌شان کمک کنیم؟
 

اگر طرف مقابل شما کودک است، به او یاد دهید که به بدن خودش احترام بگذارد و قوانین ساده زندگی مثل اینکه «فقط وقتی گرسنه‌ای، غذا بخور» «فقط وقتی خسته‌ای، بخواب» و.... را به او یادآوری کنید
طرف خود را تشویق کنید تا در کلاس‌های ورزشی، آواز یا تئاتر ثبت‌نام کند. این کارها سبب می‌شود فرد راحت‌تر عیوب اجتماعی خودش را بشناسد و آنها را برطرف کند.
از انتقاد کردن درباره نقایص جسمی یک فرد و مخصوصا از تمسخر در این زمینه پرهیز کنید. هرگز به افرادی که حس می‌کنند دچار عیوب ظاهری هستند، نخندید و همیشه با آنها مهربان بوده و سعی کنید اعتماد به نفس آنها را افزایش دهید. این کار میسر نمی‌شود، مگر با عشق و مهربانی شما.

پیام استاد به من و شما!!!

نظر دکتر حسابی در مورد جهان سوم
آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی، سئوالی مطرح کرد: استاد،شما که از جهان سوم می آیید،جهان سوم کجاست ؟؟

فقط چند دقیقه به (پایان وقت) کلاس مانده بود.

من در جواب، مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.

 به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.

هدف

به نظر شما مهم ترین ارکان رسیدن به هدف چه عواملی هستند؟

رویای انسانیت

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند

تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند

سادگی ، مهر و وفا قانون انسان بودن است

کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند

مهندس نادر فقیه زاده

اینجا همه چیز منظم و حرفه ای است. هر کسی دقیقا کاری را انجام می دهد که در آن تخصص دارد و این باعث حرفه ای بودن کار و بالا رفتن کیفیت محصول می شود

همشهری سرنخ: یکی دیگر از ایرانیان موفقی که در خارج از کشورمان زندگی می کند نادر فقیه زاده است. جوانی خوش فکر و خوش ذوق که این روزها خیلی از عاشقان اتومبیل های بی ام دبلیو خودروهایی را سوار می شوند که طراحی آنها را او به عهده داشته است.

فقیه زاده متولد 1355 است و دوران ابتدایی را در تهران گذرانده. او سال 1365 به اتفاق خانواده اش به خاطر کار پدرش که در کنسولگری ایران در فرانکفورت و هامبورگ کار می کرد تهران را به مقصد آلمان ترک کرد.


نوجوان ایرانی ادامه دوران مدرسه تا دیپلم را در آلمان گذراند و چند سال بعد هم موفق شد با مدرک فوق لیسانس طراحی خودرو از دانشگاه فورتزهایم آلمان فارغ التحصیل شود. این روزها طراح ایرانی شرکت بی ام دبلیو روزهای پرمشغله ای را می گذراند.

 او در حال طراحی بدنه سری 7 آینده این شرکت خودروسازی است اما با این حال برای مصاحبه زمان گذاشت و از خود و کار در یکی از شرکت های بزرگ خودروسازی دنیا گفت.



از چه زمانی وارد کمپانی BMW شدید؟

- بلافاصله بعد از تحصیل و فارغ التحصیل شدنم با دعوت آقای بنگل مدیر طراحی گروه BMW در این کمپانی مشغول به کار شدم. ابتدا در قسمت advanced design و بعد طراحی داخل اتومبیل و بعد هم در قسمت طراحی بدنه.

کار کردن در شرکتی مانند BMW چه مزایا و چه سختی هایی دارد؟

- اینجا همه چیز منظم و حرفه ای است. هر کسی دقیقا کاری را انجام می دهد که در آن تخصص دارد و این باعث حرفه ای بودن کار و بالا رفتن کیفیت محصول می شود اما در عین حال یکی از سختی های کار برای طراح، این است که باید با مسوولان این همه قسمت مختلف به خوبی کار کند و آنها را برای پیاده کردن ایده هایش قانع کند و در عین حال سعی کند همواره طرح به ایده اصلی اش نزدیک بماند و یاد دستخوش تغییرات نشود که این کارها همیشه به سادگی امکانپذیر نیست. از دیگر سختی هایی که می توانم به آن اشاره کنم رقابت تنگاتنگ بین طراح ها است.


آیا طراحی خودرو شغلی بود که در کودکی آرزوی آن را داشتید؟

- خیر، حتی نمی دانستم که چنین شغلی وجود دارد! ولی همیشه از بچگی وقتی ماشین ها را می دیدم یک احساس فانتزی خاصی داشتم. مثلا یک بنز اس 280 همیشه در کوچه ما پارک بود که برای من یک روح یا حس خاصی داشت. برایم جالب بود که چطور یک ماشین اینقدر شخصیت و روح دارد. آن زمان نمی دانستم که قبل از تولید این ماشین، یک طراح این طرح را با عشق کشیده و این روح را به وجود آورده و کلی آدم برای به وجود آوردن این ماشین زحمت کشیده اند.



چطور شد که وارد شرکت BMW شدید؟

- در دانشگاهی که در آن تحصیل می کردم در آخر هرترم نمایشگاه کارهای طراحی داشتیم و مهمانانی که می آمدند طراحان و مسوولان شرکت های خودروسازی مشهور دنیا بودند که اکثرشان از شرکت های خودروسازی آلمان از قبیل بنز، بی ام دبلیو، پورشه و ... آنجا بودند. آنجا بود که رابطه بین دانشجویان و صنعت ایجاد می شد و همین طور برای من. ترم 4 بود که پورشه و بی ام دبلیو برایم امکاناتی برای بورسیه دادند و چون من به بی ام دبلیو احساس خوبی پیدا کرده بودم انتخابم بی ام دبلیو شد.


کدام خودروها را برای این شرکت طراحی کرده اید؟

- BMW7 Series طراحی داخلی
BMW6 Series Coupe طراحی خارجی
BMW6 Series Convertible طراحی خارجی
BMW6 Series Grand Coupe طراحی خارجی

قبلا در یکی از مصاحبه ها گفته بودید که شما برای طراحی خودرو از جریان آب الهام گرفته اید. در این باره بیشتر برایمان بگویید.

- اواخر سال 2007 بود که این ایده به ذهنم رسید، آن زمان من به دنبال فلسفه جدیدی بودم که موج آب مرا تحت تاثیر قرار داد، مثل تصویر لحشه نخست شکافته شدن سطح آب توسط کشتی یا قایق و به وجود آمدن فرم های هندسی جالب و زیبا در سطح آب.




در حال حاضر روی چه پروژه ای کار می کنید؟

- طرح بدنه سری 7 آینده.

خیلی از خواننده های ما دوست دارند درباره عواملی که در موفقیت شما تاثیرگذار بوده بدانند و اینکه چطور آنها می توانند وارد این رشته بشوند.

- علاقه و عشق به کار، گوش دادن و دنبال کردن حس درونی، نترسیدن از رقابت سخت، ایمان و امید و در آخر پشتکار، اگر کسی از من بپرسد که چطور باید وارد این حوزه شد می گویم که باید از راه شوارد شد. باید سعی کنند وارد دانشگاه های معتبری بشوند که با صنایع خودروسازی همکاری می کنند.

آیا به جز شما ایرانی دیگری هم در کمپانی BMW مشغول کار هست؟

- بله، چند مهندس ایرانی در قسمت تکنیک و همینطور در قسمت فروش.


خودتان چه ماشینی سوار می شوید؟

- BMW X5.

تا به حال تصادف کرده اید؟

- وقتی که تازه گواهینامه گرفته بودم یک بار ماشین نو پدرم را سوار شده بودم. با سرعت دنده عقب رفتم که یک ماشین پیچید و جلو تا عقب ماشین پدرم به کلی داغان شد، خیلی ناراحت شدم چون آن ماشین را خیلی دوست داشتم.


در فیلم های آلمانی می بینیم که خیلی از مردم خودروی بی ام دبلیو دارند، در آلمان همه اقشار مردم می توانند این خودروی گرانقیمت را داشته باشند؟

- بستگی دارد. یک بی ام دبلیو قدیمی و دست دوم را می توان با قیمت مناسب تهیه کرد ولی ماشین های جدید قیمت های بسیار بالاتری دارند و همینطور قیمت کلاس های مختلف هم متفاوت است. مثلا قیمت کلاس سری 1 با سری 7 خیلی فرق دارد.

برای طراحی خودروها چقدر زمان می گذارید؟

- برای طرح ها بین 2 تا 3 سال وقت می گذارم. از ایده تا زمانی که ماشین تولید می شود. مرحله اول این است که یک ایده را در ذهن شکل می دهید و به ماشین شخصیت خاصی می بخشید. در این مرحله باید بتوانید ایده را واضح و شفاف روی کاغذ پیاده کنید و رئیس بخش طراحی را متقاعد کنید که طرح خوبی است، درست مثل یک بازاری که جنسش را می خواهد بفروشد.


مرحله دوم، بعد از انتخاب طرح است که باید از روی آن مدل ساخت. در این مرحله باید طرح دو بعدی را به صورت سه بعدی پیاده کنید. مدل سازی تقریبا یک سال طول می کشد که در آخر باید یک مدل بی نقص از نظر هنری، استاتیک، اقتصادی تکنیکی و ... آماده شده باشد که به آن دیزاین فریز می گویند.


مرحله سوم، مرحله تولید است که با استفاده از تمام امکانات شرکت و کار با تمام شبکه ها، طرح پیاده شده و ماشین آماده تولید راهی باند کارخانه می شود. البته در مراحل تولید شرکت آزمایش های زیادی از جمله تست صداهای مختلف، از صدای موتور، کابین تا صدای بستن در و ... تست ایرودینامیک، کراش ... آزمایش سرعت در پیچ، شتاب ... آزمایش های امنیتی و صدها تست دیگر انجام می دهد

ارزش نهادن به مردم

امروزه برای امور ساده از قبیل نامه نگاری های سازمانی مردم را از این اتاق به آن اتاق و از این اداره به آن اداره اصطلاحا پاس می دهند. خیلی زشت است که در مملکتی زندگی می کنیم که رایانه ها فقط حکم تایپیست را دارند و از جهت دیگر ماجرا، مثل این که قرار نیست کسی بفهمد ارزش نهادن برای وقت مردم از همه چیز واجب تر است. باز هم می گویند مصرف بنزین بالاست!!! کدام کار مردم در فضای مجازی حل شده که در خانه بنشینیم و فقط با چند کلیک کار تمام شود.

چرا در کشور کوچکی مثل ژاپن قطارهای سریع السیر وجود دارند؟ برای این که نباید وقت ارزشمند مردم در مسیر حرکت از بین برود... به این میگن ارزش نهادن به مردم...

ملاله یوسف زی

ملاله یوسف‌زَی (زاده ی ۱۲ ژوئیه ۱۹۹۷) دختر نوجوانی است که در دفاع از حق آموزش توسط طالبان مورد هدف گلوله قرار گرفت. او فعال حقوق بشر و حقوق کودکان و عضو کمپین تحصیل دختران اهل پاکستان است که در اکتبر ۲۰۱۲ توسط گروه طالبان و در راه بازگشت از مدرسه ترور نافرجام شد. این ترور با واکنش‌های شدید جهانی مواجه شده‌است.

ملاله در مصاحبه‌ای با انتقاد از ملایان گفته‌بود:

دختران در زمان تسلط طالبان می‌ترسیدند به صورتشان اسید پاشیده شود یا توسط این شبه‌نظامیان دزدیده شوند.

در زمان تسلط طالبان پاکستانی بر منطقه ی سوات، برخی از دختران بدون پوشیدن یونیفورم، با لباس معمولی و به‌صورت پنهانی به مدرسه می‌رفتند، درحالی‌که کتاب‌هایشان را در زیر شال‌هایشان پنهان می‌کردند. این دختر نوجوان گفته‌بود که می‌خواهد زمانی که بزرگ شد حقوق بخواند و وارد دنیای سیاست شود.

ملالی کتابی با عنوان منم ملاله نوشته‌است. او در این داستان اعتقاد دارد که این تنها داستان خودش نیست، بلکه داستان ۶۱ میلیون کودکی است که از درس و تعلیم محروم مانده‌اند. این کتاب با ویرایش کریستینا لمب ـ خبرنگار انگلیسی ـ منتشر شده و کتابی است که ورود آن به مدرسه‌های خصوصیِ پاکستان ممنوع شده‌است.

همچنین ضیاءالدین یوسف‌زَی، پدر ملاله، که هدف گلولهٔ طالبان قرار گرفت، به سِمَتی دیپلماتیک در بیرمنگام منصوب شد. آنجلینا جولی، ستاره ی مطرح سینما، مبلغ ۲۰۰هزار دلار برای تحصیلات ۴۰ دختر به «صندوق ملاله» اعطا کرد. این هنرپیشه ی معروف هالیوودی، با این کار، اظهار شادمانی کرد و گفت این شادی‌بخش‌ترین لحظه ی زندگی من است. قرار است ۴۰ دانش‌آموز دختر از پاکستان برای تحصیلات به ۴۰ میلیون دانش‌آموز دختر در جهان بپیوندند. دیویس گاگنهایم، در همکاری مشترک با «والتراف پارکس»، قرار است مستندی درباره ی زندگی این دانش‌آموز پاکستانی بسازد.

ملاله یوسف‌زَی برای تلاش‌هایش درزمینهٔ حق تحصیل کودکان، جایزۀ صلح نوبل سال ۲۰۱۴ را همراه با کایلاش ساتیارتی دریافت کرد. ملاله، جوان‌ترین برنده ی این جایزه و پس از عبدالسلام (برندۀ جایزۀ نوبل فیزیک) دومین پاکستانی برنده ی آن است.

ترور به دست طالبان

ملاله یوسف‌زی در دره سوات اقامت داشت. او گزارش‌هایی از زندگی مردم منطقه، بویژه زنان و دختران، را در وبلاگ خود منتشر می‌کرد. طالبان قبلاً خانواده او را تهدید به قتل کرده بودند و آنها انتظار حادثه برای گل را داشتند تا اینکه ملاله در روز ۹ اکتبر ۲۰۱۲ در منطقه دره سوات در شمال غرب پاکستان و هنگامی که از مدرسه به خانه باز می‌گشت هدف تیراندازی قرار گرفت و در اثر اصابت گلوله زخمی شد. ملاله با بقیه بچه‌ها در اتوبوس مدرسه نشسته بود که گروهی از مردان طالبان اتوبوس را متوقف می‌کنند و بالا می‌آیند. مردی فریاد می‌زند: «بگویید کدام‌تان ملاله‌اید، اگر دهان‌تان را باز نکنید، همه‌را می‌کشم»! ملاله شناسایی می‌شود. مردان به سرش شلیک می‌کنند. او به شدت زخمی می‌شود. طالبان پاکستانی مسئولیت ترور را به عهده گرفت و ملاله را "نماد کفر و هرزگی" خواند. بعد از حمله ملاله به بیمارستان منتقل شد و گلوله از سرش خارج شد. وی در تاریخ ۴ ژانویه ۲۰۱۳ از بیمارستان مرخص شد. پزشکان این دختر ۱۵ ساله گفتند که او در هفته‌های پیش‌رو باید بار دیگر تحت عمل جراحی قرار گیرد. طالبان اعلام کردند که اگر او زنده بماند او را خواهند کشت.

طالبان پاکستان حملهٔ تروریستی به وی را توجیه کردند و این فعال حقوق بشری را «جاسوس غرب» و «سزاوار مرگ» خواندند. طالبان در بیانیهٔ خود نوشته‌اند: «اسلام دستور کشتن جاسوسان دشمن را صادر کرده‌ست.». در این بیانیه سپس آمده است: «شریعت می‌گوید که حتا یک کودک می‌تواند کشته شود، اگر مخالف اسلام باشد».

سخنرانی در سازمان ملل متحد

ملاله یوسف‌زَی در دفتر بیضی، کاخ سفید، ۲۰۱۳٫۱۰٫۱۱

ملاله در ۲۱ تیر ۱۳۹۲ (۱۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۳) با حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک سخنرانی کرد.

وی در سخنرانی خود از حق تحصیل برای همه کودکان دفاع کرد. همچنین خواستار تلاشی جهانی علیه بی‌سوادی شد. از تمامی قدرت‌های جهان خواست تا استراتژی‌های خود را درجهت برقراری صلح تغییر دهند. او در بخش دیگری از سخنانش تأکید کرد که برای احقاق حقوق زنان خواهد جنگید، به این دلیل که آنها بیش از همه در رنج هستند. همچنین از سیاستمداران خواست تا برای تضمین این‌که همهٔ کودکان از حق راهیابی به مدرسه برخوردار باشند، دست به اقداماتی ضروری بزنند.

گوردون براون، نخست‌وزیر سابق بریتانیا و نمایندهٔ سازمان ملل در بخش آموزش و پرورش که «روز ملاله» را سازمان‌دهی کرده‌است، در این مراسم گفت: «این دختر نحیفی که شدیداً زخمی شده‌بود، حالا نماد نیرومندی شده‌است».

سخنرانی ملاله در مقر سازمان ملل متحد نخستین حضور او در انظار عمومی از زمان سوءقصد به جانش بود.

روز ملاله

سازمان ملل دوازدهم ژوئیه، شانزدهمین سالروز تولد ملاله یوسف‌زی را «روز ملاله» نام‌گذاری کرده است.

دریافت جایزه ساخاروف ۲۰۱۳

ملاله یوسف‌زی در استراسبورگ، ۲۰ نوامبر ۲۰۱۳

ملاله در تاریخ ۱۰ اکتبر ۲۰۱۳ (۱۸ مهر ۱۳۹۲) جایزه آزادی اندیشه پارلمان اروپا موسوم به جایزه ساخاروف را دریافت کرد. ادوارد اسنودن، کارمند پیشین آژانس امنیت ملی آمریکا و آلیس بیالیاتسکی هم نامزد دریافت این جایزه شده بودند.

جایزه حقوق بشر پارلمان اروپا که از سال ۱۹۸۸ با شعار «برای آزادی اندیشه» اعطا می‌شود، به نام آندره ساخاروف، فیزیکدان اتمی روس و برنده جایزه صلح نوبل (۱۹۸۹ - ۱۹۲۱) نامگذاری شده است. ۵۰ هزار یورو وجه نقد نیز به همراه جایزه به فرد برنده تعلق می‌گیرد.

همچنین مجله ی تایمز او را پس از باراک اوباما دومین شخصیت جهان در سال ۲۰۱۲ نامید.

جایزه صلح نوبل ۲۰۱۴

وی به خاطر تلاش برای آموزش در پاکستان، به همراه کایلاش ساتیارتی، فعال حقوق کودکان از هند برنده مشترک جایزه صلح نوبل ۲۰۱۴ شد. ملاله یوسف‌زی ۱۷ ساله جوان‌ترین فردی است که برنده جایزه نوبل شده است. رئیس کمیته نوبل اعلام کرده است که ملاله یوسف‌زی به دلیل تلاش‌هایش برای ارتقاء سطح تحصیل دختران در پاکستان این جایزه را دریافت می‌کند.

کتاب خاطرات

کتاب خاطرات ملاله یوسف زی با عنوان «من ملاله هستم» شرح خاطرات ملاله یوسف زی از زمانی است که مورد اصابت گلوله طالبان قرار گرفت تا زمانی که به انگلیس منتقل شد. او همچنین در این کتاب به شرح فعالیت‌های فرهنگی‌اش در محل سکونتش دره سوات می‌پردازد که یکی از مراکز حضور طالبان در پاکستان است. این کتاب با ویرایش کریستینا لمب (خبرنگار انگلیسی) نوشته شد، همچنین ورود آن به مدرسه‌های خصوصی پاکستان ممنوع گشت. این کتاب با عنوان «من ملاله هستم» توسط هانیه چوپانی و «منم ملاله» توسط صداقت حیاتی به فارسی ترجمه شده است.

بتازگی فیلم مستندی از زندگی ملاله یوسف زی در آمریکا به نمایش درآمده است. دیویس گوگنهایم که سابقه طولانی در ساخت و تولید فیلم های مستند مانند در انتظار سوپرمن و حقیقت نامتناسب دارد، در آخرین اثر مستند خود، زندگی واقعی ملاله یوسف زی را به تصویر کشیده است. مستند «او مرا ملاله نامید» از ابتدای اکتبر 2015 (جمعه 10 مهر 1394) در سینماهای سراسر آمریکا به نمایش درآمده و با نقدهای مختلفی روبرو شده است.

روزی که راکفلر تبدیل به اولین میلیاردر تاریخ شد

جان و پسرش در سال 1915

  ۹۸ سال پیش در چنین روزی ثروت جان دیویسون راکفلر بیش از حدود ۱ میلیارد دلار تخمین زده می‌شد تا او اولین میلیاردر تاریخ لقب بگیرد. جان دیویسون راکفلر نابغه تجارت بود. این خیرخواه و بشردوست بزرگ امریکایی، نامش در تاریخ بواسطه خدماتش جاودان شده است. در چنین روزی یعنی ۲۹ سپتامبر سال ۱۹۱۶ ثروت جان دویسون راکفلر نابغه تجارت آمریکا از مرز ۱ میلیارد دلار گذشت تا او عنوان اولین میلیاردر تاریخ را به خود اختصاص دهد. جان دیویسون در ۸ جولای سال ۱۸۳۹ در یک خانواده پر جمعیت متولد شد.

   به واسطه شغل پدر مجبور بود به شهرهای مختلف سفر کند بعد از پایان دوره دبیرستان یک دوره کتابداری را به مدت ۱۰ هفته در کالج تجاری فولسوم گذراند. در سپتامبر سال ۱۸۵۵ جان راکفلر زمانی که ۱۶ سال بیشتر نداشت اولین کارش را به عنوان دستیار یک کتابدار آغاز کرد. در آن زمان راکفلر تنها ۵۰ سنت در روز حقوق دریافت می‌کرد و بعدها عنوان کرد که در آن زمان ۲ هدف برای خود قرار داده بود اول اینکه به سرمایه ۱۰۰ هزار دلار دست پیدا کند و اینکه ۱۰۰ سال عمر کند. در سال ۱۸۵۹ راکفلر اولین کار تجاری خود را با موریس کلارک آغاز کرد. وی از تمام سرمایه و پس انداز سال‌های کارش در این کار جدید استفاد کرد و هردو کارشان را با حدود ۴۰۰۰ دلار سرمایه آغاز کردند. آنها به سرعت در صنعت عمده فروشی صنایع غذایی پیشرفت کردند. زمانی که صنعت نفت در آغاز راه خود قرار داشت آنها در سال ۱۸۶۳ یک پالایشگاه کوچک برای تولید فراورده‌های نفتی با سرمایه‌ی خود راه اندازی کردند. بعد از مدتی جان راکفلر سهم شرکای خود را در یک مزایده به قیمت ۷۲٫۵۰۰ دلار خریداری کرد و شرکت راکفلر و اندروز را تاسیس کرد.

   در سال ۱۸۶۶ برادر جان یعنی ویلیام راکفلر یک پالایشگاه نفت را تاسیس کرد و جان را درگیر این کار در کلیولند کرد. در ۱۸۶۷ آنها یک شریک تجاری جدید به نام هنری فلگر را وارد تجارت خود کردند و نام شرکت به راکفلر اندروز و فلگر تغییر یافت. یک سال بعد، جان راکفلر با مدیریت ۲ پالایشگاه نفتی خود برای از بین بردن هزینه‌های اضافی استفاده از تمامی ظرفیت و همچنین پیدا کردن بازارهای مصرف مناسب در نیویورک شرکتش را تبدیل به بزرگترین پالایگاه نفتی جهان در آن زمان کرد. با پایان جنگ داخلی آمریکا پالایشگاه نفت کلیولند تبدیل به یکی از ۵ پالایشگاه نفتی بزرگ امریکا شده بود. راکفلر در سال ۱۸۷۰ یک پالایگاه نفت دیگر در اوهایو تاسیس کرد و به سرعت تبدیل به یکی از پرسود ترین پالایشگاه‌های نفتی آمریکا شد.

  جان راکفلر یک نابغه اقتصادی در اواخر قرن ۱۹ میلادی در آمریکا بود و بسیار خوب می‌دانست که در چه صنعتی، در چه زمانی باید سرمایه‌گذاری کند. او با ایده‌ها و نبوغ مدیریتی خود به سرعت توانست بر سرمایه‌اش بیافزاید و از سرمایه‌های خود برای سرمایه گذاری‌های بیشتر استفاده کرد. جان راکفلر را در ابتدای قرن بیستم میلادی به عنوان امپراتور دنیای صنعتی می‌شناختند. در کنار این موضوع که راکفلر یکی از ثروتمندترین افراد تاریخ یاد می‌شود، اما او هیچگاه دست از کمک‌های بشر دوستانه نکشید. از ابتدای کار خود همیشه ۱۰٪ از درآمد خود را به امور خیریه و کلیسا اختصاص می‌داد. در کنار این موضوع راکفلر با ثروتش بسیاری از موسسات تحقیقاتی و دانشگاهی را تاسیس و حمایت می‌کرد. او در سال ۱۹۱۳ بنیاد راکفلر را تاسیس کرد تا با پشتوانه ثروتش به حمایت از فعالیت‌های تحقیقاتی و اقدامات بشردوستانه بپردازد.

  جان راکلفلر در سال ۱۹۱۵ تنها ۲۵۰ میلیون دلار را به بنیاد تخصیص داد تا صرف خدمات بهداشت عمومی و آموزش شود. در کنار اقدامات بشر دوستانه در آمریکا وی موسسات تحقیقاتی و دانشگاه‌ها و بیمارستان‌های زیادی را نیز در سایر کشورهای جهان با سرمایه خود تاسیس کرد. وی در زمان حیات خود حدود ۵۵۰ میلیون دلار را به بنیاد راکفلر اهدا کرد تا صرف اقدامات بشردوستانه در سراسر جهان شود. بسیاری از پروژه‌های تحقیقاتی در حوزه بهداشت و سلامت، کشاورزی،‌ آموزش و بسیاری زمینه‌های دیگر با حمایت‌های مالی بنیاد راکفلر محقق شده و تا به امروز نیز ادامه داشته است. راکفلر ۴۰ سال پایانی عمرش در بازنشستگی گذراند. داراییش با رویکردی مدرن و ساختاریافته، عمدتاً صرف ساختن بنیادهایی شد که تاثیری اساسی در داروسازی، آموزش و تحقیقات علمی داشتند. این بنیادها در توسعه تحقیقات پزشکی مانند ریشه کنی کرم قلاب دار روده و تب زرد پیشگام بودند. جان راکفلر در تاریخ ۲۳ می سال ۱۹۳۷ و در ۹۷ سالگی برای همیشه دیده از جهان فروبست ولی امپراتوری صنعتی که وی پایه گذاری کرد کماکان به فعالیت ادامه می‌دهد و بنیادش نیز کماکان راه رسم وی در امور بشردوستانه را دنبال می‌کند.

پروفسور نیما ارکانی حامد

     پروفسور نیما ارکانی حامد

   
چین در نظر دارد شتاب دهنده ذراتی به بزرگی دو برابر LHC سرن اروپا احداث کند و پروفسور نیما ارکانی حامد، فیزیکدان ایرانی الاصل انستیتو مطالعات پیشرفته آمریکا به عنوان مغز متفکر پروژه حضور خواهد داشت.

وی سی و دومین نفر در لیست صد نابغه زنده دنیا است و از ۱۴ سالگی در نظریه و قوانین نیوتون تحقیق کرده است. نیما ارکانی حامد در حال حاضر استاد دانشگاه هاروارد و دارای کرسی استادی در دانشگاه پرینستون است. این کرسی از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۵۵ در انحصار آلبرت انیشتن بوده است و پس از اعلام نظریه عملکرد جهان ارکانی، از او دعوت شده که در طرح تونل شتاب دهنده سوئیس (LHC) که با هزینه بالغ بر ۵ میلیارد دلار ساخته شده، رهبری آزمایش‌ها را بر عهده داشته باشد. او دکترای خود را در سال ۱۹۹۷ دریافت کرد و به بخش SLAC در دانشگاه استانفورد به منظور ادامه تحصیل در پست دکتری رفت.

در حال حاضر چین از این نابغه ایرانی برای پیشبرد پروژه شتابدهنده خود دعوت به عمل آورده است. چین به طور رسمی اعلام کرده که فاز نخست ساخت این پروژه عظیم را در سال ۲۰۲۰ آغاز خواهد کرد. آنچه که در چین ساخته خواهد شد دو برابر شتاب دهنده LHC اروپا و ۷ برابر قدرتمندتر از آن خواهد بود.

هم اکنون شتاب دهنده LHC سرن در اروپا بزرگترین ماشین واحد در دنیا محسوب می شود که شامل تونل بزرگی به درازای ۲۷ کیلومتر می شود. اما تونل برخورد دهنده پوزیترون الکترون چرخشی مدور (CEPC) چین بین ۵۰ تا ۱۰۰ کیلومتر درازا خواهد داشت و این یعنی مساحتی به بزرگی منطقه ای که منهتن آمریکا را شامل خواهد شد.

گفته می شود شهر Qinhuangdao در شمال چین و در ابتدای دیوار بزرگ این کشور مکان احتمالی ساخت این پروژه عظیم زیرزمینی خواهد بود.

این مجموعه عظیم در دو بخش ساخته می شود. بخش نخست شامل مطالعه ذره بوزون هیگز و سرنوشت آن در نتیجه یک برخورد می شود. بخش دوم نیز که قرار است کار ساخت آن در سال ۲۰۴۰ شروع شود برخورد دهنده عظیم پروتون – پروتون (SPPC)نام دارد. از حیث فنی می توان این بخش را نسخه به روز شده LHC به شمار آورد.

دانشمندان در بخش دوم این پروژه برخوردهای فوق سرعتی پرتونها را مورد مطالعه قرار می دهند. آنها امیدوارند که در خلال بررسی های این بخش از پروژه برخورد دهنده ذرات چین، احتمال کشف ذرات جدید را مورد بررسی قرار دهند.

همچنین این امیدواری وجود دارد که پاسخهایی برای معماهایی نظیر ماده تاریک، انفجار بزرگ (Big Bang) و سیاه چاله ها ارایه شود.

پروفسور ارکانی حامد درخصوص این پروژه می گوید: بدون شک چین در آینده پیشگام تمام کشورهای جهان در این عرصه خواهد بود.

حضور این فیزیکدان ایرانی الاصل در چنین پروژه عظیمی برای چین یک اعتبار بزرگ محسوب می شود و درحالی که مقامات عالی رتبه این کشور از فیزیکدانان و دانشمندان شناخته شده جهان در حوزه فیزیک دعوت به همکاری در این پروژه کرده اند اما همکاری ارکانی حامد ارزشی متفاوت برای آنها دارد.

وی درخصوص ویژگیهای این پروژه می گوید: یک شهر دایره ای شکل منحصربفرد را تصور کنید که در این پروژه شکل می گیرد و پیشگامان فیزیک ذرات از سراسر جهان در آن حضور پیدا می کنند. در این شهر شرکتهای فعال در زمینه فناوریهای نوین فرصتی ایده آل برای توسعه تحقیقات خود خواهند داشت.

بسیاری بر این باورند که پروفسور نیما ارکانی حامد که به عنوان سی و دومین نفر در فهرست ۱۰۰ نابغه زنده دنیا نیز شناخته می شود انیشتن زمان است.

مردی با ۱۳۶۸ اختراع

 نوجوانی که یک واگن قطار را برای انجام آزمایش علمی به آتش کشید، خیلی زود از مدرسه اخراج شد و سرانجام لامپ را اختراع کرد. توماس ادیسون مشهورترین مخترع تاریخ را همه می‌شناسند. اما کمتر کسی از دیگر اختراعات متنوع و پرشمار او خبر دارد. شخصیت تلاشگر، جسور، کنجکاو و تاحدی خودخواه ادیسون پشت درخشش هزاران لامپ روشنایی پنهان مانده است. 

توماس ادیسون در سال ۱۸۴۷ در شهر کوچک میلان در ایالت آیوای امریکا دیده به جهان گشود. تنها سه ماه پس از رفتن به مدرسه، مدیر دبستان او را به دلیل بازیگوشی و کودن بودن اخراج کرد، با این استدلال که حضور این بچه مانع پیشرفت دیگر دانش آموزان می‌شود. از آن روز مادر ادیسون مجبور شد که در خانه او را آموزش دهد. اما این مادر خانه دار معلم فوق العاده ای از آب درآمد، چون توماس ادیسون از سن ۱۲ سالگی تا پایان عمر بیش از هزار اختراع به ثبت رساند که بعضی از آنها زندگی بشر را برای همیشه دگرگون ساخت. 

دستگاه الکتریکی شمارش آرا ـ ۱۸۶۹

اولین اختراع ثبت شده توماس ادیسون، یک دستگاه برای شمارش اتوماتیک رای بود. او این دستگاه را در ۲۱ سالگی ساخت، ولی نتوانست آن را بفروشد.

دستگاه محاسبه ارزش سهام
این اولین اختراع ادیسون بود که برایش موفقیت تجاری بزرگی به همراه داشت و مقدمۀ موفقیت‌های آتی شد؛ یک سیستم پیشرفته نمایشگر اطلاعات بورس که ۴۰ هزار دلار فروش رفت. او این دستگاه را در کارگاه خود در نیوآرک ساخت و توانست با این کار برای راه‌اندازی آزمایشگاه مشهورش در نیوجرسی پول کافی به دست آورد.

تلگراف چاپی ـ ۱۸۶۹
ادیسون در این سال ادارۀ راه‌آهن را ترک کرد و سرپرست فنی یک مؤسسه صرافی بزرگ در نیویورک شد. در همان روزها توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائم مورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور می‌رساندند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ می‌کرد. او حق امتیاز این اختراع را در مقابل مبلغ هنگفتی به مدیر صرافخانه داد و با پول آن در شهر نیوآرک (نیوجرسی، امریکا) یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا کرد.

 

تحقیق و توسعه ـ ۱۸۷۶
ادیسون مدتها این فکر را در سرداشت که کارگاهش در نیوآرک را به محل بازتر و بزرگ‌تری منتقل کند. وی با پولی که از فروش حق اختراعات خود به دست آورده بود سرانجام در منطقه «منلوپارک» نیوجرسی یک آزمایشگاه پژوهشی مجهز راه انداخت.
تأسیس این آزمایشگاه از بزرگ‌ترین ابتکارهای او به شمار می‌رود. آزمایشگاه منلو پارک نخستین مؤسسه‌ای بود که منحصرا با هدف تولید و تکمیل ابداعات علمی برپا شد و آن را باید نمونه اولیه آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگی دانست که تمام صنایع مهم از آن پس در کنار کارگاه‌های خود ایجاد کردند. در سایه نظارت و سازماندهی توماس ادیسون و کار گروهی کارمندان وی، صدها اختراع کوچک و بزرگ در این مؤسسه به ثمر رسید که البته همگی به نام ادیسون تمام شد.

EdisonPhonograph

گرامافون ـ ۱۸۷۷
از قدیم الایام، داشتن وسیله‌ای که بتوان با آن صدا را ضبط کرد از آرزوهای بشر بود. قبل از آن که توجه ادیسون به این موضوع جلب شود، دیگران گام‌هایی در این راه برداشته بودند، اما ادیسون موفق به ساخت وسیله‌ای شد که واقعاً کار می‌کرد؛ یعنی می‌توانست صدا را ضبط و دو تا سه بار پخش کند.
ضبط صوت ادیسون که آن را «فونوگراف» نام نهاد، ساختمانی ساده داشت: یک استوانه فلزی با یک دسته گرداننده که در یک انتهای آن سوزنی همراه با یک بوق قرار داشت. وقتی کسی استوانه را می‌چرخاند و در بوق صحبت می‌کرد، بر اثر ارتعاش سوزن، روی ورقه نازک حلبی دور استوانه خراش‌هایی می‌افتاد. برای شنیدن صدای ضبط شده کافی بود سوزن را به ابتدای مسیر برگردانده و دوباره استوانه را به‌چرخش در آورند. البته کیفیت صدا بسیار پایین بود و صفحه فلز هم پس از چند بار استفاده خراب می‌شد. با این حال همین وسیله ابتدایی در نظر مردم بسیار شگفت‌انگیز بود و به شدت مورد استقبال قرار‌گرفت. روزنامه‌ها ادیسون را «جادوگر منلوپارک» لقب دادند و حتی دولت رسماً او را دعوت کرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمایش بگذارد.

دهنی ذغالی تلفن

ادیسون در نوجوانی شنوایی خود را در یک انفجار کوچک تاحدی از دست داد. وقتی ۱۵ ساله بود، در واگن تلگراف یک قطار روزنامه چاپ می‌کرد و به مسافران قطار می‌فروخت. یک روز فسفری که او برای آزمایش داخل واگن برده بود منفجر شد و شغل و بخشی از شنوایی او را به باد داد. شاید به همین دلیل، ادیسون سال‌ها بعد تلاش کرد تا کیفیت و قدرت صدای تلفن ـ اختراع گراهام بل ـ را بهبود دهد. آزمایشگاه او با استفاده از ذرات ذغال در دهنی تلفن، قدرت و کیفیت دریافت صدا را افزایش داد. به این ترتیب، در هر دو طرف صدای بهتر و واضح‌تری به گوش شنونده می‌رسید. او با این کار یک گام به اختراع میکروفون نزدیک شد.

تلگراف بی‌سیم
ادیسون در فاصله سال‌های ۱۸۸۱ تا ۱۸۸۷ علاوه بر تکمیل سیستم‌های برقی خود، دوباره به علاقه سال‌های دور خود رو کرد، به روزهایی که اولین سیستم تلگراف بی‌سیم را برای ارتباط بین قطارهای در حرکت یا قطارهای در حال حرکت با ایستگاه اختراع کرد.
از نوع پیشرفته و تکمیل شدۀ این سیستم، اولین بار در سال ۱۸۸۷ در یک خط آهن استفاده شد و تا سال‌ها مورد استفاده بود. او در ادامه از همین سیستم برای اختراع یک شیوه برای ارتباط بین کشتی‌ها روی آب هم بهره برد.
حق امتیاز این سیستم را که در سال ۱۸۸۵ به نام ادیسون ثبت شده بود، چند سال بعد مارکونی ـ مخترع رادیو ـ برای سیستم رادیویی خود خرید.

ژنراتور، شبکه تولید و توزیع برق ـ ۱۸۷۹
ادیسون اولین لامپ رشته‌ای تجاری جهان را ساخت، اما برای فروش لامپ به مصرف کنندگان لازم بود که انرژی برق در مقیاس صنعتی و خارج از کارگاه تحقیقاتی تولید شود.
او در همان سال ۱۸۷۹ توانست اولین ژنراتور برق تجاری و در ادامه، تعداد زیادی از سیستم‌های مورد نیاز برای تولید، توزیع، تنظیم و اندازه گیری ولتاژ و جریان برق را هم ابداع یا تکمیل کند.
در نتیجۀ این کوشش‌ها، در سال ۱۸۸۲ خط تولید لامپ حبابی رشته‌ای در کارخانه ادیسون آغاز به کار کرد و ساختمان کارخانه مرکزی تولید برق موسوم به «ایستگاه پرل استری‍ت» نیز در همان سال به پایان رسید.
در چهارم سپتامبر همان سال، نخستین سیستم توزیع نیروی الکتریسیته جهان با قدرت ۱۱۰ ولت و ۵۹ مشتری در پایین محله منهتن به دست ادیسون افتتاح شد و به این ترتیب اولین شبکه تولید و توزیع نیروی برق در جهان هم شکل گرفت. عصر انرژی برق رسما آغاز شد.

سرپیچ لامپ
لامپی که ادیسون ساخت، نه تنها از نظر فناوری مورد استفاده بلکه از نظر شکل نیز تفاوتی با لامپ‌‌های حرارتی امروزی نداشت.
شرکت ادیسون نه تنها خود لامپ که حتی سرپیچ آن را هم اختراع کرد و این سرپیچ‌ها تا به امروز بدون تغییر عمده به همان شکل اولیه باقی مانده‌اند.

۳۳ first lamp

لامپ رشته‌ای حرارتی ـ ۱۸۷۹
احتمالاً اولین بار یک فرانسوی به نام لوئی ژاک دوتونور در ۱۸۰۱ کشف کرد که یک مفتول فلزی یا سیم می‌تواند با گذراندن جریان الکتریکی بدرخشد. اما چنین سیمی به سرعت در هوا می‌سوخت. در ۱۸۳۸ میلادی جو بارت بلژیکی دریافت که اگر برای ایجاد نور از یک رشتۀ سیم کربنی در خلأ استفاده شود، این رشته نمی‌سوزد. در سال ۱۸۴۰ میلادی یک فیزیکدان انگلیسی به نام ویلیام رابرت گرو، یک رشته از جنس پلاتین را به باتری وصل کرد و اولین لامپ رشته‌ای را ساخت. در سال ۱۸۴۶ میلادی آلفرد گوبل ـ آمریکایی آلمانی‌الاصل ـ اولین نوع قابل استفاده لامپ‌های رشته‌ای را با استفاده از رشته‌هایی از الیاف بامبوکربونیزه ساخت و مخترع لامپ رشته‌ای شناخته شد. اما لامپ گوبل زیاد مورد استفاده قرار نگرفت، زیرا الکتریسیته در آن زمان نمی توانست با دیگر اشکال روشنایی رقابت کند. تا زمانی که ورنر زیمنس در سال ۱۸۶۷ میلادی دینام برقی را کشف کرد و به این وسیله استفاده از چراغ برق به کمک دینام امکان‌پذیر شد.
حتی اولین استفاده عمومی از لامپ الکتریکی هم توسط ادیسون انجام نشده بود. چند سال پیش از لامپ رشته‌ای او، اهالی پاریس از لامپ قوس الکتریکی برای روشنایی شهر خود بهره می‌بردند که در زمان خود بدون شک پیشرفته‌ترین منبع روشنایی، ولی برای روشنایی کلی خیابان نامناسب بود. در نتیجه، چراغ‌های خیابانی معمولی کماکان به صورت گازی باقی ماندند. کمی پیش از آنکه ادیسون نیز وارد این عرصه جدید شود، والیس ـ صنعتگر آمریکایی ـ نوعی چراغ برق را روانه بازارکرد که نمونه‌ای از آن در ۱۸۷۸به دست ادیسون رسید. دستگاه والیس از چارچوبی با یک حباب و دو میله فلزی متحرک تشکیل می‌شد که به هرکدام یک تکه ذغال متصل بود. عبور جریان برق از میله‌ها باعث می‌شد که دو قطعه ذغال بسوزند و میانشان قوس الکتریکی بسیار درخشانی به رنگ آبی پدیدار ‌شود. این چراغ الکتریکی ابتدایی بازده پایینی داشت زیرا مصرف برق آن زیاد و عمر ذغال‌هایش کم بود. با این وجود، ادیسون که به اهمیت اختراع والیس پی‌برده بود، تصمیم گرفت آن را اصلاح کند و به جای ذغال ماده مناسب‌تری بیابد که با برق کمتر مدت درازی روشنایی بدهد و به مرور زمان نسوزد و از بین نرود.
پس از یک سال تلاش بی‌وقفه و آزمایش صدها ماده گوناگون، سرانجام ادیسون و همکارانش توانستند با خالی کردن هوای داخل حباب و استفاده از نخ معمولی کربونیزه (ذغالی‌شده) لامپی بسازند که تا چهل ساعت نور بدهد. این موفقیت اولیه موجب شد تا آنها با پشتکار بیشتری به تحقیقات خود ادامه دهند و زمانیکه موفق شدند عمر متوسط چراغ برق را به پانصد ساعت برسانند، ادیسون تشخیص داد که زمان مناسب برای نمایش آن فرا رسیده است. او در شب ۳۱ دسامبر سال ۱۸۷۹ در حضور جمعی از روزنامه نگاران و سرمایه‌داران نیویورکی که به منلوپارک دعوت شده بودند، صدها لامپ حرارتی را روشن کرد تا شب را برای آنان به روز تبدیل کند. با این نمایش موفق او به راحتی توانست سرمایه مورد نیاز برای تاسیس کارخانه برق در نیویورک را تامین کند.

سینماتوگراف
همیشه این ادیسون نبود که اختراع دیگران را تکمیل و به نام خود ثبت می‌کرد. چند بار این بلا سر خود او آمد. یکی از معروف‌ترین این موارد و شاید دردناک‌ترین آنها برای او ماجرای سینماست.
او که همواره مجذوب ایده تصاویر متحرک بود، مدتی پس از ساخت فونوگراف برای ضبط و پخش صدا، سراغ این ایده رفت که بتواند در کنار صدا، تصویر متحرک را نیز عرضه کند. یکی از کارمندان شرکت او به نام ویلیام کندی لوری دیکسون موفق شد که در سال ۱۸۸۹، نوعی دستگاه نمایش فیلم را اختراع کند که پنج سال بعد با تکمیل بیشتر، در سال ۱۸۹۴ در نیویورک به نمایش عمومی درآمد. برای استفاده از این دستگاه، باید از سوراخی که روی جعبه تعبیه شده بود به داخل نگاه می�

10 نقطه عطف از زندگی بیل گیتس

بیل گیتس موسس مایکروسافت، شصت ساله شد. گیتس در دوران زندگی‌اش در نقش‌های مختلفی ظاهر شده: دانش‌آموزی باهوش و بااستعداد، موسس فعال یک شرکت عظیم، برنامه‌نویسی فوق‌العاده باهوش و اکنون بشردوستی که به جنگ مالاریا رفته و می‌خواهد آن را ریشه‌کن کند، اما عنصری که در همه‌ی فعالیت‌های گیتس به شکلی پایدار و همیشگی وجود داشته، انگیزه و اراده‌ی او برای موفقیت وده است. گیتس در کسوت یک تاجر، طوری به جهان بیرون نگاه می‌کند که انگار هیچ ترسی از آن ندارد. فرقی هم نمی‌کند که مصافش با رقیبان باشد، یا وزارت دادگستری آمریکا یا یک بیماری مرگبار. لحظه‌های زیادی در زندگی بیل گیتس بوده که نه‌تنها مسیر شخصی او را تغییر داده، بلکه برای صنعت کامپیوتر هم سرنوشت‌ساز بوده است. هیچ‌کس –حتی استیو جابز- تاثیری مهم‌تر از او بر این صنعت نداشته. حتی می‌توان گفت کار هیچ‌کس به اندازه‌ی فعالیت‌های گیتس، زندگی مردم قرن بیستم را متحول نکرده. این‌جا ما ۱۰ لحظه و نقطه‌ی عطف از زندگی گیتس را انتخاب کرده‌ایم که به گمان‌مان می‌تواند طرحی منسجم از زندگی‌اش را ترسیم کند. نقاط عطفی تاریک و روشن‌ و تاثیرشان بر جهان.NEW YORK, NY - SEPTEMBER 24: Bill Gates, chairman and founder of Microsoft Corp., listens during the Clinton Global Initiative (CGI) meeting on September 24, 2013 in New York City. Timed to coincide with the United Nations General Assembly, CGI brings together heads of state, CEOs, philanthropists and others to help find solutions to the world's major problems. (Photo by Ramin Talaie/Getty Images)

۱۹۷۵

بیل گیتس مایکروسافت را راه می‌اندازد
بیل گیتس و دوست هم‌مدرسه‌ای‌اش «پل آلن»، گرچه نام تجاری «مایکروسافت» را رسما ثبت نکردند، اما از همان بیست سالگی مایکروسافت را راه انداخته بودند؛ هرچند آن زمان از عنوان «Micro-Soft» استفاده می‌کردند. گیتس و آلن که از دوران مدرسه با هم دوست بودند، اشتیاق عجیبی به کامپیوترهای آن زمان داشتند. کامپیوترهایی که فضای یک اتاق را اشغال می‌کردند و از دور و با تله‌تایپ کنترل‌ می‌شدند.
خوشبختانه آن‌ها به مدرسه‌ای می‌رفتند که بودجه‌ی لازم برای نصب تله‌تایپ و دسترسی به کامپیوتر را داشت. چیزی که در دهه‌ی شصت میلادی فوق‌العاده نادر بود. اگر دانش‌آموزان می‌خواستند بیش از زمانِ اختصاص داده‌شده به آن‌ها، با کامپیوتر کار کنند، باید هزینه‌اش را می‌پرداختند. گیتس در مصاحبه‌ای با مجله‌ی تایم در سال ۱۹۹۵/۱۳۷۴، تعریف کرده که آلن به‌قدری با کامپیوتر مدرسه کار کرده بود که پدر و مادرش در پایان دوران تحصیل او با صورت‌حسابی دویست دلاری برای کار اضافه با کامپیوتر مواجه شدند.
گیتس و آلن پیش از مایکروسافت، شرکت دیگری به نام «Traf-O-Data» راه انداخته بودند، اما آن شرکت تنها موقعیتی بود برای تولید نسخه‌ای از زبان برنامه‌نویسی «بیسیک» برای میکروکامپیوتر «Altair 8800». مجله‌ی «پاپیولار الکترونیکس»، آلتر ۸۸۰۰ را «نخستین میکروکامپیوتر جهان که توانایی رقابت با کامپیوترهای تجاری را دارد» توصیف کرده بود. این نسخه از بیسیک، حسابی کسب‌وکار آلن و گیتس را رونق داد. اما آن دو برای فروش محصول‌شان، نیاز به شرکتی داشتند. به این ترتیب، Microsoft (بدون خط تیره‌ی وسط) متولد شد.

paul-allen-and-bill-gates-in-the-early-days-jpg

۱۹۷۶
نامه‌‌ سرگشاده‌‌ گیتس به علاقه‌مندان
«آلتر بیسیک» (Altair BASIC) موفق بود، اما نه به اندازه‌ی کافی. در سمیناری از «کلوپ کامپیوترهای خانگی»، نواری کاغذی که کد آلتر بیسیک روی آن ثبت شده بود، ناپدید شد و در سمینار بعدی، پنجاه نسخه از آن به رایگان توزیع شد. در آن زمان، چنین چیزی کاملا معمول و مطابق فرهنگ کار با کامپیوتر بود. کدهای برنامه‌نویسی برای اشتراک‌گذاری نوشته می‌شدند، نه برای فروش، اما مایکروسافت از هر برنامه‌ی بیسیکی که شرکت تولیدکننده‌ی آلتر ۸۸۰۰ می‌فروخت، مبلغی به‌عنوان حق‌التالیف دریافت می‌کرد. البته هر ماه صدها میکروکامپیوتر آلتر ۸۸۰۰ به فروش می‌رسید، اما فقط همراه‌ بعضی از آن‌ها کپی بیسیک هم فروخته می‌شد و همه‌ی مشتری‌ها بیسیک نمی‌خواستند. بیل گیتس که از اتفاق پیش آمده برای کد مایکروسافت وحشت کرده بود، نامه‌ای سرگشاده به علاقه‌مندان به کامپیوتر و اعضای کلوپ کامپیوترهای خانگی نوشت؛ «کاری که شما کرده‌اید، صراحتا دزدی بوده است». به این ترتیب گیتس، پیام‌آور نبردی بین نرم‌افزارهای تجاری و دزدی محتوای دیجیتال شد که تا امروز هم ادامه دارد.

۱۹۷۷
بیل گیتس دستگیر می‌شود: عکس‌های بازداشتگاهی گیتس
گرچه گیتس جوان می‌خواست مطمئن باشد که علاقه‌مندان به کامپیوتر از قانون پیروی می‌کنند، اما خودش هم همیشه پایبند قانون نبود. گیتس دو بار در سال‌های ۱۹۷۵/۱۳۵۴ و ۱۹۷۷/۱۳۵۶ به خاطر سرعت غیرمجاز دستگیر شد. برخی گزارش‌ها، جرائم دیگری از جمله رانندگی بدون گواهی‌نامه و بی‌توجهی به تابلوی ایست را هم به این قضایا اضافه کرده‌اند. دومین دستگیری او، یکی از مشهورترین عکس‌های گیتس را به‌وجود آورد. عکس بازداشت بیلِ ۲۱ ساله، با پیراهنی گُل‌گُلی، ژاکتی معمولی و عینکی که تنها در دهه‌ی هفتاد پیدا می‌شد، او را شبیه نوجوانان آن دوره نشان می‌دهد. پوزخند پسرانه‌ای که گیتس در این عکس به لب دارد، نشان می‌دهد چندان هم نگران دستگیر شدنش نیست. در هر صورت، این عکس تاثیری بیش از آنچه تصور ‌کنید، داشت. «کِن فیشر» سردبیر مجله‌ی «آرس تکنیکا»، متوجه شد که تصویر پیش‌فرض پروفایل آوت‌لوک ۲۰۱۰، شباهت زیادی به عکس بازداشت گیتس دارد. نمی‌توان این موضوع را با قطعیت تایید کرد، اما اگر تصاویر را مقایسه کنید، متوجه شباهت‌ها خواهید شد.

۱۹۷۷
بیل گیتس رسما هاروارد را ترک می‌کند
زمانی «هاروارد کریمسون»، روزنامه‌ی دانشجویی دانشگاه هاروارد، بیل گیتس را «موفق‌ترین ترک تحصیل‌کرده‌ی دانشگاه» دانست. به سختی می‌توان با این ادعا مخالفت کرد. سابقه‌ی گیتس در هاروارد، گسسته و نامنسجم بود. او در سال ۱۹۷۳/۱۳۵۲ وارد هاروارد شد، چند ترم را به شکل ناپیوسته گذراند و در نهایت در سال ۱۹۷۷ /۱۳۵۶ دانشگاه را ترک کرد، در حالی که تنها دو ترم با فارغ‌التحصیلی فاصله داشت. گیتس در سال ۲۰۰۷/۱۳۸۶، درجه‌ای افتخاری از هاروارد گرفت. او در سخنرانی‌اش به مناسبت کسب این درجه‌ گفت: «پدر! همیشه گفته بودم برمی‌گردم و مدرکم را می‌گیرم.» در هر صورت، هاروارد یک تاثیر مهم بر زندگی بیل گیتس گذاشت: در آن‌جا بود که او با «استیو بالمر» آشنا شد، کسی که در سال ۱۹۸۰‌/۱۳۵۹به مایکروسافت پیوست و مدیرعامل مایکروسافت و بهترین دوست گیتس شد.

۱۹۸۱
گیتس، کیلدال و MS-DOS
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شخصی بیل گیتس در زمینه‌ی کسب و کار، توانایی او در استفاده از کوچک‌ترین و نامحتمل‌ترین فرصت‌ها بوده است. قراردادی که گیتس با «بیگ بلو» در مورد نصب MS-DOS روی پی‌سی جدید آی‌بی‌ام بست، به بهترین شکلی این ویژگی را نشان می‌دهد.
این فرصت زمانی به دست آمد که «گری کیندال»، موسس «دیجیتال ری‌سرچ» که آن زمان صاحب سیستم‌عاملی به نام «CP/M» بود، نتوانست به سرعت با آی‌بی‌ام به توافق برسد. داستان‌پردازان بارها نوشته و گفته‌اند که وقتی آی‌بی‌ام با کیندال تماس گرفت و گفت با او قرارداد نمی‌بندد، کیندال داشت با هواپیمای شخصی‌اش پرواز می‌کرد، که البته داستان درستی نیست. فرصت واقعی اما زمانی پدید آمد که «جک سمز» مذاکره‌کننده‌ی ارشد آی‌بی‌ام، از بیل گیتس خواست برای یافتن سیستم‌عامل جایگزین با آن‌ها همکاری کند. گیتس هم قدر این موقعیت طلایی را به خوبی دانست؛ امتیاز «۸۶-DOS» را از «سیاتل کامپیوتر پروداکتس» خرید و آن را به مایکروسافت آورد؛ این سیستم‌عامل را بازسازی کرد، آن را «PC-DOS» نامید و به آی‌بی‌ام فروخت.

۱۹۸۳
گیتس تلویزیون را از همسایه‌ی ثروتمندش زیراکس می‌دزدد
اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰/۱۳۵۹ ، مایکروسافت شروع به رقابت با «اپل کامپیوتر» کرد. اپل پیش از عرضه‌ی «آی‌بی‌ام پی‌سی»، یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین تولیدکنندگان پی‌سی در جهان بود، اما تا سال ۱۹۸۳/۱۳۶۲، رابطه‌ی عجیبی با مایکروسافت داشت. اپل می‌خواست مایکروسافت را کنار خودش نگه دارد تا برای مکینتاش نرم‌افزار تولید کند، اما نگران هم بود که مایکروسافت رابط کاربری گرافیکیِ مکینتاش را برای «پی‌سی-داس» خود کپی کند. به هر حال مایکروسافت کار خودش را کرد و نخستین نسخه‌ی ویندوز را بیرون داد. استیو جابز خشمگین بود و گیتس را فورا فرا خواند. گیتس با خون‌سردی به او جواب داد: «فکر می‌کنم بیشتر شبیه این است که هر دو سراغ همسایه‌ی پول‌دارمان «زیراکس» رفته‌ایم؛ من وارد خانه شدم تا تلویزیونش را بدزدم، اما فهمیدم که تو قبلا این کار را کرده‌ای.» اپل قانونا مفهوم رابط کاربری گرافیکی را از زیراکس «قرض گرفته بود». هرچند رابط کاربری ویندوز چندان هم شبیه مک نبود، ولی این موضوع باعث نشد اپل دست از تعقیب قضایی بردارد.

۱۹۹۷
گیتس ۱۵۰میلیون دلار به اپل قرض می‌دهد
اگر رابطه‌ی اپل و مایکروسافت در دهه‌ی هشتاد رو به زوال رفت، اما در میانه‌های دهه‌ی نود آن‌ها دوباره به یکدیگر نیاز پیدا کردند. وقتی استیو جابز بعد از جدایی «گیل آملیو» مدیر موقت اپل شد، اپل در مرحله‌ی ورشکستگی قرار داشت. نیاز شرکت، دو چیز بود: پول و ایمان به آینده. جابز با رفیق قدیمی‌اش گیتس تماس گرفت و معامله‌ای را به او پیشنهاد داد: مایکروسافت با خرید سهام اپل (بدون حق رای)، در این شرکت سرمایه‌گذاری کند. در مقابل، دو رقیب بعضی تعقیب‌های قانونی قدیمی را کنار بگذارند. گیتس پیشنهاد را پذیرفت. آنچه در ادامه اتفاق افتاد، مثال‌زدنی بود. در نمایشگاه «مک‌ورد» بعدی، گیتس روی نمایشگری بزرگ ظاهر شد تا خبر قرارداد بین دو شرکت را بدهد. خبری که استعاره‌ای بود از وضعیت آن زمان دو شرکت: مایکروسافت، در مقام غول صنعت کامپیوتر و اپل، شرکتی که رو به ویرانی می‌رفت. جمعیت او را هو کرد، اما جابز به آن‌ها گفت نگران نباشند؛ چراکه برنده شدن اپل به معنای بازنده شدن مایکروسافت نیست.

۱۹۹۸
گیتس در دادگاه ضدتراست حاضر می‌شود
پرونده‌ی «ضدتراست» (رقابت نابرابر) مایکروسافت که وزارت دادگستری آمریکا و کمیسیون اروپا آن را پیش کشیدند، احتمالا بیش از هر چیز دیگر در تاریخ اخیر مایکروسافت موثر بوده است. شاید اگر وزارت دادگستری آمریکا دست و پای مایکروسافت را نبسته بود، این شرکت می‌توانست نقش فعال‌تری در بازار موبایل بازی کند و رقیبی اساسی برای اندروید و آی‌اواس باشد.
نقطه‌ی عطف پرونده، وقتی بود که قرار شد گیتس به دادگاه برود تا شهادت بدهد، اما او به‌ جای حضور در دادگاه، از طریق یک کانال ویدئویی از اتاق هیات مدیره‌ی مایکروسافت، شهادت داد. گزارشگرها نحوه‌ی شهادت گیتس را «غیرمسوولانه و همراه با شانه خالی کردن» توصیف کردند. گیتس تلاش می‌کرد کوچک‌ترین ایراد در پرسش‌ها را پیدا کند و از جواب دادن طفره رود.

۲۰۰۰
گیتس بالمر را به‌عنوان جانشین خود معرفی می‌کند
بیست سال از فعالیت استیو بالمر در مایکروسافت می‌گذشت که گیتس تصمیم گرفت از مدیرعاملی شرکت کناره بگیرد. بالمر مدت‌ها بود که به‌نوعی «ولیعهد» او تلقی می‌شد و جانشین طبیعی گیتس به حساب می‌آمد. تنها مساله این بود که گیتس بالاخره چه زمانی تصمیم می‌گیرد سمت مدیرعاملی را کنار بگذارد. این لحظه‌ در سال ۲۰۰۰ فرا رسید و غیرمنطقی نیست اگر بگوییم یکی از ناموفق‌ترین تصمیم‌های گیتس در زندگی کاری‌اش بود. شرکت در نخستین سال‌های هدایتش به دست بالمر، در اوج بود و به‌قدری پول تولید می‌کرد که نمی‌دانست با آن چه کند، اما مایکروسافت نتوانست محصولات خطرناک برای ویندوز را به‌موقع تشخیص دهد.

۲۰۰۰
آغاز کار بنیاد بیل و ملیندا گیتس
بزرگ‌ترین غافلگیری برای همه‌ی کسانی که تحولات مایکروسافت و فعالیت گیتس در دهه‌های هشتاد و نود را زیر نظر داشتند، این بود که او بخش اعظم ثروتش را وقف یک بنیاد خیریه کرد. گیتس هم‌چنین بنیادی را پایه ‌گذاشت که هدفش بهبود شاخص‌های سلامت در جهان، کم کردن فقر و افزایش فرصت‌های آموزش بود؛ کاری که شاید غافلگیری بیشتری به همراه داشت. مطابق یکی از کلیشه‌های رایج، ازدواج بیل گیتس با «ملیندا فرنچ» در سال ۱۹۹۴/۱۳۷۳، شخصیت او را تغییر داد. البته در واقع، آنچه بیشتر زندگی‌اش را عوض کرد، داشتن سه فرزند بود. بنیاد گیتس بیشترین سرمایه‌ی وقفی در جهان را دارد که ارزشش به ۴۲میلیارد دلار می‌رسد. با کمک‌های این بنیاد به برنامه‌های واکسیناسیون در آفریقا، میزان مرگ و میر ناشی از سرخک در این قاره، نود درصد کاهش یافته است. بنیاد گیتس، تلاش زیادی می‌کند تا راه‌حلی برای بیماری‌هایی بیابد که فقیرترین مردم جهان را می‌کشند. گیتس تا همین‌جا هم زندگی بسیاری از انسان‌ها را از مرگ حتمی نجات داده.

نفرت پراکنی ممنوع! چشم ها را باید شست...

خبرنگاری که درمقابل یک کامپیوتر نشسته، به یک سایت خرید و فروش اتومبیل مراجعه کرده و به بخش اتومبیل‏ های گران ‏قیمتی مثل پورشه می ‏رود. تلفن یکی از آگهی ‏دهندگان را بر می ‏دارد و در مقابل دوربین، با مالک تماس می ‏گیرد. صدای مالک در حالی که قیمت بالای اتومبیلش را بیان می‏ کند، پخش می‏ شود. خبرنگار که گویی به خواسته خود رسیده و در ذهن مخاطب خود این قضاوت را کاشته است که مالک آن خودرو تافته جدا بافته جامعه است و با پول محرومین به ثروت رسیده، به دوربین نگاه می ‏کند و از اختلاف طبقاتی انتقاد می‏ کند. اما آیا این طرز تفکر که چند سالی بوده در جامعه دامن زده می ‏شود، اساساً درست است؟

چند سال پیش برای تهیه یکی از مقالات «مجله ماشین» با مالک یک دستگاه مرسدس بنز کلاس S قرار ملاقاتی داشتم. او در بین صحبت ‏هایش در خصوص امکانات خودرو، گفت که چند روز پیش، یک پیکان به کنار خودروی من آمد و چند فحش داد و رفت. 

یک بار دیگر نیز یکی از دوستانم که با ب‏ ام ‏و 330i خود به رستوران رفته بود، پس از مراجعت به اتومبیل خود متوجه می‏شود که شخصی روی بدنه آن، خط کشیده است. احتمالاً مثال‏هایی از این دست را شنیده اید. اما علت این رفتارهای نابهنجار چیست؟ آیا می ‏توان آن را به عنوان اعتراض به اختلاف طبقاتی در جامعه منطقی دانست؟

در پاسخ به این پرسش باید پرسید که آیا وجود اختلاف طبقاتی در یک جامعه پویا و زنده، لزوماً مضر است؟ در خیالات خود جامعه ای بدون اختلاف طبقاتی را متصور می ‏شوم. شاید نزدیک ‏ترین جوامع به این خیال، کشورهای کمونیستی قبل از فروپاشی شوروی باشند که البته تاریخ نشان داد جامعه پایدار و موفقی نبودند. گرچه در آن زمان به لحاظ سنی در شرایطی نبودم که بتوانم تجربه‏ ای در مورد آن کشورها داشته باشم، ولی بر اساس شواهد، آن کشورها را به لحاظ رفاه و پیشرفت، عقب افتاده‏ می‏دانم. چینی ‏ها که روزی با یونیفرم یکسان و عمدتاً با دوچرخه به خیابان می‏ آمدند، امروزه به بزرگ‏ترین مشتری اتومبیل‏ های اسپرت و لوکس تبدیل شده‏ اند. 

پس با پذیرش طبقات مختلف در جامعه باید یک داستان تاریخی را یادآور شوم. آقای «خیامی» مؤسس شرکت «ایران ناسیونال» در ابتدای جوانی، یک کارگر ماشین شوی ساده و در سال‏ های آخر دهه 1350 یکی از بزرگ‏ترین ثروتمندان ایران بود، به گونه ‏ای که در سال 1355 یک تابلوی نقاشی را برای ویلای بزرگش در شمال تهران به قیمت 7 میلیون تومان خریداری کرد که البته پول آن صرف امور خیریه شد. او حتی در کارخانه خود، یک اتاق پر از اشیاء عتیقه داشت. پسر وی یک دستگاه مرسدس بنز 600 سبز رنگ داشت که حتی یک بار با آن در خیابان وزرای تهران تصادف کرده بود. 

مثال دیگر «اسکندر اریه» مالک کاشی ایرانا بوده که بارها با یک دستگاه لامبورگینی میورا در سطح شهر تهران دیده شده بود. نه تنها کسی به این که آنها این اتومبیل ‏ها را سوار می ‏شدند، معترض نبود بلکه از این که معروفترین و گران قیمت ترین خودروهای جهان را در کشورشان می دیدند احساس خوبی داشتند. هر کدام از این سرمایه داران موجب اشتغال زایی صدها کارگر در کارخانجات خود شده بودند. 

به گزارش پایگاه خبری «مجله ماشین»، روزی آقای «خیامی»، هنگام ظهر در کارخانه خود قدم می‏زد که کارگری را دید که مشغول خوردن نان و پنیر بود. با توجه به وجود رستوران ایران ناسیونال که ناهار کارگران را با قیمت یک تومان عرضه می‏ کرد او رو به کارگر ساده کرد و گفت که چرا به رستوران نمی‏ رود و متوجه شد که به علت فقر شدید حتی در صدد صرفه ‏جویی در همین یک تومان ‏ها است. همین اتفاق ساده به ارائه ناهار رایگان برای کلیه کارگران ایران ناسیونال انجامید.

در انتها این سؤال مطرح می ‏شود که یک کار آفرین موفق که توانسته پس از سال‏ ها زحمت برای تعدادی از هموطنانمان کار ایجاد کرده و با صادرات محصولاتش باعث ورود ارز به داخل کشور ‏شود، نباید حق داشته باشد برای خود و خانواده‏اش اتومبیل و خانه را فراهم کند؟ چرا برخی از افراد جامعه ما با عینک بدبینی به هر فردی که ماشین گران قیمت سوار است نگاه می کنند و تحت تاثیر انگاشت های سطحی از سرمایه داری که رسیدن به ثروت را تنها از طرق غیر قانونی و نادرست ممکن می دانند هستند؟ این در حالی است که همه ما به خوبی آگاهیم که تداوم تولید و چرخاندن چرخ صنایع مختلف در سال های اخیر به دلیل وجود تحریم های شدید اقتصادی بسیار سخت تر از گذشته شده است. البته واضح است که همه افراد متمول، تولیدکننده نبوده و لزوماً سرمایه شان وارد چرخه اقتصادی نمی شود، ولی جرمی هم در کسب مال خود مرتکب نشده اند. علاوه بر این، به هیچ وجه قصد نداریم منکر وجود فسادهای کلان اقتصادی و وجود افرادی در بین این جامعه سرمایه دار باشیم که یک شبه و از راه های غیر قانونی به پول های بادآورده و به تبع آن اتومبیل های گران قیمت رسیده اند. به طور حتم، بخشی از نگاه نادرست برخی از افراد جامعه به لوکس سواران، شنیدن هر روزه و دیگر تکراری خبرهای مربوط به اختلاس ها و فسادهای کلان مالی است و این وظیفه دولت ها است که با جلوگیری از دست بردن افراد سودجو به حق دیگر افراد جامعه، بستر مناسب رشد اقتصادی و به تبع آن فرهنگی جوامع را فراهم سازند.

تا مهیا شدن چنین مدینه فاضله ای شایسته است با دیدن خودروهای لوکس در خیابان‏ها، از هر گونه پیش قضاوت در مورد مالک آن ها خودداری کنیم.

مخترع مغرور و خودخواه: ادیسون

نیکولا تسلا و ادیسون روزی جوانی با یک توصیه‌نامه استخدام به دفتر ادیسون وارد شد. استاد این جوان در توصیه نامه خود نوشته بود: «تنها دو نفر را می‌شناسم که الکتریسیته را به خوبی درک کرده باشند، یکی توماس ادیسون و دیگری همین جوان». این دانشمند جوان که در آزمایشگاه ادیسون مشغول به کار شد نیکلا تسلا نام داشت.
تسلا و ادیسون هیچگاه با هم سر سازش نداشتند، نه فقط در روابط شخصی که در نحوه کار نیز در تضاد کامل بودند. شاید تفاوت این دو را بتوان از این نقل قول تسلا در مورد ادیسون دریافت که گفته بود: «من همیشه از توجه بسیار زیاد ادیسون به جزئیات بی‌اهمیت افسوس می‌خوردم. او اگر در یک انبار کاه یک سوزن را گم می‌کرد، با دقت تمام، تک تک آن کاه‌ها را کنار می‌زد تا آن سوزن را بیابد». البته تسلا هم به شخصه از آن سوزن نمی‌گذشت، فقط چون شناخت بهتری از میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی به نسبت ادیسون داشت، از یک آهن‌ربا برای گرفتن سوزن استفاده می‌کرد! در نهایت، ادیسون پس از مدتی تسلا را از شرکت خود بیرون کرد. شاید یکی از بزرگترین اشتباهات عمر ادیسون، درگیری با این جوان و بیرون انداختن او از شرکت خود بود. چرا که بعدها همین جوان یکی از دلایل فروریختن امپراتوری برقی ادیسون بود. ادیسون در شبکه برق خود از برق جریان مستقیم بهره می‌برد. برق جریان مستقیم در انتقال نیرو به فواصل طولانی مشکل داشت و به دلیل افت ولتاژ در شبکه، برای رسیدن برق مناسب به مصرف‌کننده نهایی در فاصله‌های دور باید ولتاژ را تا اندازه خطرناکی بالا می‌بردند و ژنراتورهای برق را هم نزدیک به یکدیگر قرار دهند.
تسلا که از شرکت ادیسون اخراج شده بود، توانست ژنراتورهای برق جریان متناوب را برای مصرف در شبکه برق اختراع کند. این طرح را شرکت وستینگهاوس خرید و با راه اندازی چهار ژنراتور تسلا در آبشار نیاگارا، شبکه برق متناوب را راه اندازی کرد. بعد از گذشت چند سال، به رغم مخالفت‌های ادیسون که امپراتوری خود را در حال فروپاشی می‌دید، شبکه برق متناوب به دلیل مزایای خود به نسبت برق مستقیم همه‌گیر شد و پایانی گردید بر سیستم برق جریان مستقیم ژنراتورهای ادیسون. هرچند بعدها تسلا از انتقام جویی ادیسون در امان نماند و سرانجام در حالی که وستینگهاوس با هماهنگی ادیسون او را از حقوقش محروم ساخته بود، در هتلی در نیویورک در فقر و گمنامی مرد
.

چه خوش گفت ابن یمین

آنکس که بداند و بداند که بداند                                       اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند                                       بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند                                       لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند                                       در جهل مرکب ابدالدهر بماند

                                                                                                                                  (ابن یمین) 

 

درکشورما وضع چنین است بدانید:

آنکس که بداند و بداند که بداند                                    باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند                                    بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند                                    با پارتی و با پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند                                    بر پست ریاست ابدالدهر بماند

پروین اعتصامی

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم:
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟
آن یک جواب داد: چه دانیم ما که چیست؟
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت:
این اشک دیده من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست پروین اعتصامی

خلاصه  شعری که پروین برای سنگ مزار خود سروده است:

این که خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسد مسکین است پروین اعتصامی

شهریار

در دیـــــاری که در او نیست کســی یار کســــی ----- کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

هــــــر کس آزار منِ زار پســـــندیــــــد ولــــــــــی ----- نپـــســـــندیــــد دلِ زار مـن آزارِ کســــی

آخــــــرش محــــنت جانــــکاه به چـــــاه انـــــدازد ----- هرکه چون ماه برافروخت شبِ تارِکسـی

سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من ----- هر که باقیمت جان بود خریدار کســـی  شهریار

 

زمســتان پوســـتین افزود بر تن کدخدایــــان را ----- ولیـکــن پوســت خواهد کند ما یــک لاقبایان را

ره ماتم ســـــرای ما ندانم از کــه می پرســــد ----- زمســـــتانی که نشناسد در دولت سرایان را

به دوش از بــرف بـالاپــوش خـز ارباب مــــی آید ----- که لرزانــــــد تن عــــــریان بی برگ و نوایان را

طبیب بی مروت کــــــی به بالیــن فقیـــر آیـــد ----- که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را

به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر-----که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را

حریفی با تمســـخر گفت زاری شـــهریارا بـس ----- که میگیرند در شــــــهر و دیار ما گدایــــان را   شهریار

حماسه همایش!!!

چه طور می شه دولت های ما کسری بودجه داشته و دارن ولی همیشه همایش برگزار می کنند؟ سالی چند ده میلیارد هزینه همایش می کنند؟طبق برآوردهای جدید برای این که ما بتوانیم شاکله کشور رو درست کنیم باید بتوانیم به رکورد روزی بیست الی سی همایش برسیم تا مثل کشورهای پیشرفته جلو بریم.!!!( واسه خنده ) بابا یکی نیست بگه جان مادرتون حرف زدن بسه سرمون رفت.!!! برید این کت های عزیزتون رو در بیارید و به عمل کردن بپردازید!!! واقعا که می توان با همایش حماسه ها کرد!!!دلشون خوش!!!

کمی تامل کنیم...

« اونی که بیشتر می گفت “نمیدونم”، بیشتر میدونست!

اونی که “قویتر” بود، کمتر زور میگفت!

اونی که راحت تر میگفت “اشتباه کردم”، اعتماد به نفسش بالاتر بود!

اونی صداش آرومتر بود، حرفاش با نفوذتر بود!

اونی که خودشو واقعا دوست داشت، بقیه رو واقعی تر دوست داشت!

اونی که بیشتر “طنز” میگفت، به زندگی جدی تر نگاه میکرد!

و بالاخره این که ، اونی که به تفاوت بین آدم ها آگاه بود، بیشتر نقاط مشترک باهاشون پیدا میکرد!»

مراتب علمی استادان دانشگاه

بسیاری از افراد علاقه مند هستند که در مورد مرتبه علمی و استخدامی مدرسین دانشگاه و اعضای هیأت علمی اطلاع بیشتری داشته باشند. این نوشته کوتاه به اختصار مراتب علمی و استخدامی کسانی را که در دانشگاه ها تدریس می کنند، بیان می کند.

کسانی که در دانشگاه تدریس می کنند از حیث رابطه استخدامی با دانشگاه محل تدریس به دو گروه «مدعو» و «عضو هیأت علمی» تقسیم می ­شوند. مدرسین مدعو به موجب قرارداد حق التدریس در دانشگاه مورد نظر تدریس می کنند. مدرسین مدعو ممکن است در دانشگاه دیگری عضو هیأت علمی باشند ولی در دانشگاه مورد نظر به صورت حق التدریسی به امر تعلیم اشتغال داشته باشند. بسیاری از مدرسین مدعو، در هیچ دانشگاهی عضو هیأت علمی نیستند و فعالیت آنها در دانشگاه صرفا به صورت حق التدریسی انجام می شود.

«عضو هیأت علمی» دانشگاه به کسانی اطلاق می­شود که به موجب قرارداد پیمانی، رسمی آزمایشی یا رسمی قطعی در دانشگاه خاصی استخدام شده و در آنجا به فعالیت آموزشی و یا پژوهشی مشغول هستند. بر حسب وظایف محوله، عضو هیأت علمی ممکن است «عضو هیأت علمی آموزشی» یا «عضو هیأت علمی پژوهشی» باشد. اکثریت قاطع اعضای هیأت علمی دانشگاه آموزشی هستند که وظیفه آنها در درجه اول آموزش است در حالی که تعداد کمی نیز پژوهشی هستند که عمده فعالیت آنها انجام فعالیت های پژوهشی است.

اعضای هیأت علمی از حیث مرتبه به ترتیب از مرحله پایین تر به مرحله بالاتر به «مربی (Instructor)»، «استادیار(Assistant Professor) »، دانشیار(Associate Professor)» و «استاد (Professor)» تقسیم می شوند.

کسانی که فاقد مدرک دکتری (PhD) هستند اما دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند و عضو هیأت علمی دانشگاه می شوند به عنوان مربی استخدام می شوند (امروزه به ندرت دانشگاه ها حاضر می شوند کسی را به عنوان مربی استخدام کنند). معمولا ارتقای یک مربی به مرتبه بالاتر منوط به اخذ مدرک دکتری است ولی در برخی موارد استثنایی مربیان با داشتن امتیازات پژوهشی لازم و دفاع از یک رساله به مرتبه بالاتر ارتقاء می یابند بدون این که ضرورتا مدرک دکتری اخذ کنند. مربیانی که در طول استخدام مدرک دکتری اخذ می کنند، با چاپ یک یا دو مقاله علمی پژوهشی به مرتبه استادیاری ارتقاء پیدا می کنند.

کسانی که دارای مدرک دکتری (PhD) هستند در بدو استخدام به عنوان استادیار عضو هیأت علمی می شوند. ارتقای استادیاران به مرتبه دانشیاری منوط به گذشت حداقل چهار سال و کسب امتیارات لازم آموزشی و پژوهشی و اخیرا فرهنگی طبق آیین نامه ارتقای اعضای هیأت علمی به تشخیص هیأت ممیزه دانشگاه مربوط است. اعضای هیأت علمی دانشگاه های فاقد هیأت ممیزه باید تقاضای خود را به هیأت ممیزه مرکزی در وزارت علوم ارسال کنند. هیچ استادیاری نمی تواند مستقیما و بدون اخذ درجه دانشیاری به مرتبه استادی ارتقاء یابد.

دانشیاران در صورتی می توانند به مرتبه بالاتر یعنی استادی یا استاد تمامی نایل شوند که حداقل چهار سال (در اکثر موارد عملا بیش از پنج سال) در مرتبه دانشیاری توقف داشته و حداقل امتیارات لازم آموزشی و پژوهشی و فرهنگی را به تشخیص هیأت ممیزه دانشگاه مزبور طبق آیین نامه ارتقای اعضای هیأت علمی کسب کرده باشند. هیات ممیزه ها معمولا در اعطای درجه استادی دقت بیشتری انجام می دهند تا مطمئن شوند که فرد مورد نظر واقعا شایسته درجه استادی است.

هر عضو هیأت علمی موظف است در هفته حداقل تعداد واحدی را تدریس کند که این امر حسب مرتبه علمی فرد متفاوت می باشد. طبق آخرین دستورالعمل، تعداد واحدهای موظفی اعضای هیأت علمی آموزشی در دانشگاه محل خدمت به شرح زیر است: استاد: ۸ واحد؛ دانشیار: ۹ واحد؛ استادیار: ۱۰ واحد؛ مربی ۱۲ واحد.

اعضای هیأت علمی دانشگاه در صورت انجام فعالیت های آموزشی و پژوهشی لازم هر سال می توانند یک پایه ترفیع کسب کنند. مثلا کسی که «دانشیار پایه ۱۵ دانشگاه تهران» است، این بدین معنا است که فرد مزبور اولا عضو هیأت علمی دانشگاه تهران است، ثانیا رتبه علمی وی دانشیار است که توانسته تاکنون ۱۵ پایه ترفیع کسب کند. معمولا بین تعداد پایه های کسب شده یک عضو هیأت علمی و سال های استخدام وی رابطه وجود دارد. در موارد خاص، فرد ممکن است پایه تشویقی و یا یک یا چند پایه ایثارگری دریافت کرده باشد.

اصولا هر کسی که عضو هیأت علمی است باید در معرفی خود در نوشته های خود یا در سایر مجامع، مرتبه دانشگاهی خود را بیان نماید. اما امروزه کتابها یا نوشته های زیادی وجود دارد که وقتی روی جلد آنها را نگاه می کنی نویسنده خودش را «استاد دانشگاه» نامیده است. در کنفرانس ها، مصاحبه های رادیو و تلویزیونی و مطبوعات نیز این گونه عبارات مبهم به وفور توسط خود افراد یا مجریان برای معرفی افراد بکار گرفته می شود.

وقتی کسی خود را «استاد دانشگاه» معرفی می کند، معلوم نیست که وی اولا عضو هیأت علمی کدام دانشگاه است و ثانیا مرتبه وی چیست؟ به عبارت دیگر آیا فرد واقعا عضو هیأت علمی دانشگاهی هست و آیا وی واقعا دارای درجه استادی است؟ اگر این فرد واقعا استاد دانشگاه خاصی است، چرا دانشگاه خود را معرفی نمی کند که مخاطبین بدانند که وی استاد کدام دانشگاه است. مسلما اگر کسی خود را «استاد دانشگاه تهران» خطاب کند، باید واقعا دارای درجه استادی و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران باشد والا زود موضوع تکذیب می شود. یک راه برای فرار از این مخمصه، استفاده از عبارت مبهم «استاد دانشگاه» یا «استاد دانشگاه های تهران» است که هم به فرد هویت می دهد و هم امکان تکذیبش به راحتی ممکن نیست. چطور همه دانشگاه ها جمع بشوند و ادعای وی را تکذیب کنند!؟

برخی از افراد خود را تحت عنوان «پروفسور» معرفی می کنند یا در رسانه­ها بدین عنوان معرفی می شوند که معلوم نیست که منظور چیست. اگر منطور این است که فرد مزبور در خارج از کشور عضو هیأت علمی دانشگاهی است و رتبه آن professor است، این همان است که معادل آن در فارسی «استاد» یا «استاد تمام» است. البته این عنوان در برخی از کشورها بعضا به اساتید دانشگاه که دارای کرسی هستند، اطلاق می­شود. در هر حال برای ما معلوم نشد که چه کسی پروفسور هست و چه کسی نیست و فرد برای کسب این درجه چه مراحلی را باید طی کند. بنظرم این لقب را رسانه ها به هر که دوست دارند می دهند و از هر که دوست دارند دریغ می دارند. البته در دانشگاه تهران، این امکان برای یک استاد تمام وجود دارد که عنوان «استاد ممتاز» را کسب کند که این منوط به گذشت ده سال از زمان اخذ مرتبه استادی و کسب امتیازات آموزشی و پژوهشی زیادی است.

سخنان ارزشمند چارلی چاپلین

سخنان چارلی چاپلین

بزرگ ترین الماس جهان آفتاب است،که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. چارلی چاپلین

مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. چارلی چاپلین

دنیا آن قدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید. چارلی چاپلین

برهنگی بیماری عصر ماست. چارلی چاپلین

حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند. چارلی چاپلین

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید. چارلی چاپلین

فیلمسازان باید به این نکته نیز بیاندیشند که فیلمهایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد. چارلی چاپلین

درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است. چارلی چاپلین

ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو. چارلی چاپلین

از دشمن خود یکبار بترس و  از دوست خود هزار بار. چارلی چاپلین

خوشبختی فاصله این بدبختی  تا بدبختی دیگر است. چارلی چاپلین

اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.       چارلی چاپلین

من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم. چارلی چاپلین

نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد. چارلی چاپلین

شکست خوردن ناراحتی ندارد.آدم باید شجاع باشد تا بتواند از خودش یک احمق بسازد! چارلی چاپلین

شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی، اما حالا که به آن دعوت شده ای، تا میتوانی زیبا برقص. چارلی چاپلین

این یکی از تضادهای زندگی ما است ،که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام میدهد.   چارلی چاپلین

حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است . چارلی چاپلین

انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد. چارلی چاپلین

خودپسندی زن ها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست. هیچ چیز به اندازه خودپسندی زن ها بنیان خانواده را نابود نکرده است. چارلی چاپلین

اگر روزی خیانت دیدی، بدان که قیمتت بالاست. چارلی چاپلین

 

فرهنگ(4)

کار گروهی!!! ما ایرنی ها کی میخوایم کار گروهی رو یاد بگیریم نمی دونم، اما اینو خیلی خوب میدونم که این شکلی به هیچ جایی نمیرسیم!!! برای مثال تو ایران انواع شرکت های خودروسازی یا لوازم خانگی داریم، اما هیچ کدام به گرد رقبا هم نمیرسند. فقط به خاطر این که هر کسی می خواهد رییس شرکت خودش باشد... اما شرکتی مثل جنرال الکتریک آمریکا( بزرگترین شرکت الکتریکی در دنیا) از لوازم خانگی بگی تا نیروگاه اتمی را می سازد تحت لقای یک مدیر... واقعا به این میگن مدیریت... پس تا می تونیم هر کی برای خودش تو شهر خودش یک کمپانی بزنه... مثل بقالی...!!!

فرهنگ(1)

عقده چیست؟ به چه کسی عقده ای می گویند؟ آیا سر منشا خیلی از بی فرهنگی ها عقده می باشد؟

اولا عقده در واقع همان برطرف نشدن نیاز مادی یک شخص است. مثلا در فرهنگ رانندگی، به بعضی از جوانان می گویند طرف عقده ای که داره لایی می کشه. اما تقریبا برای همه محرز شده که برای هر کار خاصی، جای خاص آن را در نظر می گیرند و می سازند. برای به وجود نیامدن این مشکل (عقده)، فقط باید تفریحات سالم را گسترش داد. به خصوص تفریحاتی که باعث خالی شدن جوان از هیجان می شود. برای مثال ورزش های اتومبیل رانی و موتور سواری در انواع آن ها به شدت طرف دار دارند، حال آن که هیج جای مناسب و استانداردی در کشور برای این نوع ورزش ها وجود ندارد... نمی خواهم بگویم حال که امکان برطرف نمودن نیاز جوانان نیست هر کسی حق دارد در خیابان هر طور که بخواهد رانندگی کند، اما قبل از به وجود آمدن هر بیماری می توان پیشگیری کرد... پس همه تقصیر را گردن جوانان نکنید و مسولان باید به فکر حل مشکل باشند...  

اقتصاد(2)

امروز داشتم راجع به شرکت جنرال الکتریک تحقیق می کردم. به عظمت این شرکت پی بردم و این که بیش از 656 میلیارد دلار ارزش دارد.(معادل 21 سال فروش نفت ایران) این شرکت چند شرکت تابعه دارد که بخش درمان آن دستگاه های اسکن، بخش انرژی آن در حوزه نفت و انرژی هسته ای، بخش دیگر آن لوازم خانگی و ... می باشند. چند نکته مهم جا دارد که باید گفت.

نخست این که به این می گویند اتحاد. این شرکت نزدیک به 130000 سهامدار دارد. نمونه بارز همه برای یکی و یکی برای همه.

نکته دیگر و جالب این که یک کارشناس اقتصادی در ایران تا حالا چه طور پس از چندین و چند رکود در قرن 20 و همین اواخر سال 2008، شرکت های آمریکایی چگونه جان تازه ایی می گیرند و تازه بهتر از قبل ادامه می دهند؟ (نمونه کامل اقتصاد مقاومتی از نوع آمریکایی)  

نمای ساحل

هر وقت به ساحل دریا نگاه می کنم به خود می گویم این دریا چه گناهی کرده امثال ما رو دچار شده؟ وقتی نگاه می کنی نزدیک به 2500 کیلومتر نوار ساحلی جنوب کشور و مقایسه می کنی با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که تا همین 30 سال پیش برهوتی بیش نبودند آن وقت می فهمی چه قدر عقب افتاده ای... تو همین بوشهر خودمون پروژه اولین اسکله تفریحی رو سال 90 شروع کردند، شش ماه بعد متوقف شد و حال خرابه ای بیش نیست که نماد بی کفایتی مسولان شده و بس... انگار نه انگار اون دنیا باید جواب حیف و میل کردن بیت المال رو بدند... اصلا می دانند بیت المال چیست؟! خدا شاید حق خودش رو ببخشد، اما حق الناس را نمی بخشد... 

اقتصاد ایرانی(1)

تا قبل از تحریم های سال 90 مثل این که هیچ کس خبر نداشت که اقتصاد ما 99 درصدش روی دلار می گرده!!! بعد از این بود که همه متوجه شدن از خودرو سازان بگیرید تا غذای مرغ! به خاطر وارداتی بودنشان ارز بری دارند...

موضوع دیگر این که اگر مردم نگاهی به زندگی شخصی خودشان کنند می بینند که از محصولات شرقی (برای طبقه متوسط به پایین جامعه) و محصولات غربی (برای طبقه مرفح جامعه) به طور موثری تاثیرگذار بوده است. جالب این جاست که پزش رو به همدیگر می دهند!!! واقعا زشت نیست بعد از چهل سال هنوز شاهد این فجایع فرهنگی و اقتصادی باشیم؟!

معدل سال هر درس و معدل کل

(نمره مستمر اول + نمره دی ماه2x) + (نمره مستمر دوم + نمره خرداد ماه6x)= نمره سال درس(از 200)

حال با تقسیم بر 10 نمره سالیانه از (20) نمره بدست می آید. این کار را برای همه دروس انجام دهید.

معدل سال= مجموع حاصل ضرب نمرات سالیانه و یا شهریور ماه هر درس ضرب در تعداد واحد آن درس و (تقسیم بر مجموع واحدهای سال)

شیخ اجل سعدی

نیکی چو از حد بگذرد           نادان خیال بد کند!!!

دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند

یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند

نظر آنان که نکردند درین مشتی خاک

الحق انصاف توان داد که صاحب نظرند

عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند

گر همه ملک جهانست به هیچش نخرند

تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی

که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند

این سراییست که البته خلل خواهد کرد

خنک آن قوم که در بند سرای دگرند

دوستی با که شنیدی که به سر برد جهان

حق عیانست ولی طایفه‌ای بی‌بصرند

ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست

دیگران در شکم مادر و پشت پدرند

گوسفندی برد این گرگ معود هر روز

گوسفندان دگر خیره درو می‌نگرند

آنکه پای از سر نخوت ننهادی بر خاک

عاقبت خاک شد و خلق به دو می‌گذرند

کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق

تا دمی چند که ماندست غنیمت شمرند

گل بیخار میسر نشود در بستان

گل بیخار جهان مردم نیکو سیرند

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

استاد عشق

زندگی نامه دکتر سید محمود حسابی

 
 
سید محمود حسابی در سال 1281 (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی در تهران زاده شدند. پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات گردیدند. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارت های دور از وطن در مدرسه کشیش های فرانسوی آغاز کردند و همزمان, توسط مادر فداکار, متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند. استاد, قرآن کریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی, شاهنامه فردوسی, مثنوی مولوی, منشات قائم مقام اشراف کامل داشتند.

 شروع تحصیلات متوسطه ایشان مصادف با آغاز جنگ جهانی اول, و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو, پس از دو سال تحصیل در منزل برای ادامه به کالج آمریکایی بیروت رفتند و در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات, در سن نوزده سالگی, لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان را اخذ نمودند. در آن زمان با نقشه کشی و راهسازی, به امرار معاش خانواده کمک می کردند. استاد همچنین در رشته های پزشکی, ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات آکادمیک پرداختند.

 (دکتر حسابی در کنار آلبرت اینشتین)

شرکت راهسازی فرانسوی که استاد در آن مشغول به کار بودند, به پاس قدردانی از زحماتشان, ایشان را برای ادامه تحصیل به کشور فرانسه اعزام کرد و بدین ترتیب در سال1924 (م) به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال 1925 (م) فارغ التحصیل شدند.

همزمان با تحصیل در رشته معدن, در راه آهن برقی فرانسه مشغول به کار گردیدند و پس از پایان تحصیل در این رشته کار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت “سار” آغاز کردند. سپس به دلیل وجود روحیه علمی, به تحصیل و تحقیق, در دانشگاه سوربن, در رشته فیزیک پرداختند و در سال 1927 (م) در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را , با ارائه رساله ای تحت عنوان “حساسیت سلول های فتوالکتریک”, با درجه عالی دریافت کردند.

استاد با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی کلاسیک غرب به خوبی آشنایی داشتند وایشان در چند رشته ورزشی موفقیت هایی کسب نمودند که از آن میان می توان به دیپلم نجات غریق در رشته شنا اشاره نمود.

پروفسور حسابی به دلیل عشق به میهن و با وجود امکان ادامه تحقیقات در خارج از کشور به ایران بازگشت و با ایمان و تعهد, به خدمتی خستگی ناپذیر پرداخت تا جوانان ایرانی را با علوم نوین آشنا سازد. پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی, دانشکده های فنی و علوم دانشگاه تهران, نگارش ده ها کتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیک و مهندسی نوین, ایشان را به نام پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران در کشور معروف کرد. حدود هفتاد سال خدمت علمی ایشان در گسترش علوم روز و واژه گزینی علمی در برابر هجوم لغات خارجی و نیز پایه گذاری مراکز آموزشی, پژوهشی, تخصصی, علمی و …, از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار می رود که برای نمونه به مواردی اشاره می کنیم:

_ اولین نقشه برداری فنی و تخصصی کشور (راه بندرلنگه به بوشهر) 

_ اولین راهسازی مدرن و علمی ایران (راه تهران به شمشک) 

_ پایه گذاری اولین مدارس عشایری کشور 

_ پایه گذاری دارالمعلمین عالی 

_ پایه گذاری دانشسرای عالی 

_ ساخت اولین رادیو در کشور 

_ راه اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور 

_ راه اندازی اولین مرکز زلزله شناسی کشور 

_ راه اندازی اولین رآکتور اتمی سازمان انرژی اتمی کشور 

_ راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران 

_ تعیین ساعت ایران 

_ پایه گذاری اولین بیمارستان خصوصی در ایران, به نام بیمارستان “گوهرشاد” 

_ شرکت در پایه گذاری فرهنگستان ایران و ایجاد انجمن زبان فارسی 

_تدوین اساسنامه طرح تاسیس دانشگاه تهران 

_ پایه گذاری دانشکده فنی دانشگاه تهران 

_ پایه گذاری دانشکده علوم دانشگاه تهران 

_ پایه گذاری شورای عالی معارف 

_ پایه گذاری مرکز عدسی سازی اپتیک کاربردی در دانشکده علوم دانشگاه تهران 

_ پایه گذاری بخش آکوستیک در دانشگاه و اندازه گیری فواصل گام های موسیقی ایرانی به روش علمی 

_ پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی 

_ پایه گذاری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران 

_ پایه گذاری مرکز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران  

_ پایه گذاری اولین رصدخانه نوین در ایران 

_ پایه گذاری مرکز مدرن تعقیب ماهواره ها در شیراز 

_ پایه گذاری مرکز مخابرات اسدآباد همدان 

_ پایه گذاری انجمن موسیقی ایران و مرکز پژوهش های موسیقی 

_ پایه گذاری کمیته پژوهشی فضای ایران 

_ ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی کشور (در ساختمان دانشسرای عالی در نگارستان دانشگاه تهران) 

_ تدوین اساسنامه و تاسیس موسسه ملی ستاندارد 

_ تدوین آیین نامه کارخانجات نساجی کشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت 

_ پایه گذاری واحد تحقیقاتی صنعتی سغدایی (پژوهش و صنعت در الکترونیک, فیزیک, فیزیک اپتیک, هوش مصنوعی) 

_ راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق (ژنراتور) در کشور 

_ ایجاد اولین کارگاه های تجربی در علوم کاربردی در ایران 

_ ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در کشور

تحقیقات و تالیفات فرهنگی

_ نگارش کتاب” فرهنگ حسابی “

_ نگارش کتاب” فرهنگ نامهای ایرانی “

_ نگارش “راه ما”, 1935 

_ تدوین قانون تاسیس دانشگاه تهران, 1312 

_ نگارش کتاب فیزیک دوره اول متوسطه(دبیرستان), 1318 

_ تدوین صورتجلسه آکادمی ملی علوم, 1326 

_ تدوین آیین نامه امور مالی دانشگاه تهران, 1340 

_ نگارش “فیزیک جدید و فلسفه ایران باستان”, تهران, 1342 

_ نگارش “شجره نامه خانواده حسابی”, 1346 

_ نگارش “توانایی زبان فارسی”, تهران, 1350 

_ گردآوری “دیوان حسابی”, متعلق به قرن 17, 1354 

_ نگارش “وندها و گهواژه های فارسی”, 1368 

_ نگارش “چگونگی تاریخ ایران “

_  نگارش “یادواره پروفسور اینشتین” به مناسبت درگذشت ایشان در دانشگاه تهران 

_ تدوین افعال فرانسه به فارسی 

_ تحقیق در مورد دیوان حافظ و تفسیر غزلیات حافظ 

_ تحقیق در مورد گلستان سعدی 

_ تحقیق در مورد دیوان باباطاهر تحقیقات و تالیفات علمی

_ رساله دکترا “حساسیت سلول های فتوالکتریک”, چاپ دانشگاه پاریس, 1927 

_ نگارش رساله “تفسیر امواج دوبروی”, به زبان فرانسه, 1945 

_ تحقیق علمی “استنتاج ساختمان ذرات اصلی هسته اتم از نظریه نسبیت عمومی اینشتین “, دانشگاه پرینستون, 1946  

_ نگارش رساله “ماهیت ماده”, دانشگاه تهران, 1946 

_ نگارش مقاله “ذرات پیوسته”, چاپ آکادمی علوم آمریکا, 1947 

_ تحقیق اثر مجاورت ماده بر مسیر نور در دانشگاه شیکاگو با عنوان همکارتحقیقاتی در انیستیتوی علوم هسته ای شیکاگو, 1947

_ تحقیق علمی در دانشگاه شیکاگو, درباره “انحراف شعاع نوارانی در مجاورت ماده”, 1948   

_ تحقیق علمی “اصلاح قانون جاذبه عمومی نیوتن” و “قانون میدان الکترومانیتیک ماکسول”, 1326  

_ تحقیق علمی “اثر ماده بر مسیر عبور نور و انحراف شعاع نورانی در مجاورت سطح یک جسم”, انیستیتو علمی شیکاگو, 1326  

_ نگارش کتاب “الکترودینامیک”

_ نگارش کتاب “نگره الکتریکی”

_ نگارش کتاب “دیدگانی فیزیکی”, دانشگاه تهران, 1340 

_ نگارش کتاب “نگره کاهنربایی”, دانشگاه تهران, 1345 

_ نگارش کتاب “فیزیک حالت جامد”, دانشگاه تهران, 1348 

_ نگارش کتاب “دیدگانی کوانتیک”, دانشگاه تهران, 1358 

_ نگارش “واژه نامه تخصصی فیزیک”, 1340 تا 1369 

_ ادامه تحقیق نظری مربوط به “ساختمان ذرات اصلی هسته اتم”, دانشگاه تهران و تحقیق آزمایشگاهی درباره “عبور نور در مجاورت ماده” در دانشکده علوم دانشگاه تهران

_ تحقیق درباره اثر “موسبوئر “

_ نگارش مقاله “وجود ذره باردار با جرمی بزرگتر الکترون “

_ تحقیق درباره انواع ذرات اصلی و تعداد آنها 

_ تحقیق درباره شکل فرمول قانون نیروی جاذبه 

_ تحقیق درباره شکل فرمول قانون نیروی جاذبه الکتریکی 

_ تحقیق درباره شکل فرمول قانون نیروی جاذبه مغناطیسی 

_ تحقیق درباره شکست نور در نزدیکی سطح یک جسم 

_ تحقیق در مورد لیزرها و نور همدوس 

_ تحقیق در مورد ارتعاش هسته مغناطیس 

_ نگارش رساله “نظریه ذره های بی نهایت گسترده”, دانشگاه تهران,1977  

 

 روحش شاد 

لذت عکاسی...

زیباترین عکسی که تا به حال شکار کردم! مرغ مگس در حال نوشیدن شهد بهار پرتقال... در ضمن این پرنده آواز بسیار زیبایی دارد.(حتی نسبت به بلبل)(بهار 1392)

بیلان کاری...

از حقوق هر شهروندی دانستن هر آنچه در کشور مربوط به همه مردم است می باشد. بیلان کاری (میزان دخل و خرج یک سازمان یا شرکت) که به صورت ماهانه، سه ماهه، شش ماهه و سالانه به عموم مردم اعلام می شود. دیدید که مثلا شرکت ها، برای مثال نوکیا حتی با وجود ضررهای پی در پی میزان ضرر خود را به روشنی و بدون هیچ ترسی به دنیا!! اعلام می کند. حال به درون کشور خود نگاهی بندازید...اصلا میدونید شرکت هایی مثل ایران خودرو و سایپا اصلا چه قدر دارایی دارند و چه قدر سود و ضرر واقعی دارند؟!!! بعضی ها دلشون خوشه تولید دارند!!! تولیدی که فقط کشور هایی مثل عراق و افغانستان خریدار اون باشند، حتی توی خود همین کشورها برای ما جز آبرو ریزی چیز دیگری ندارد... به امید روز های روشن برای ایران عزیز... یا حق